آب حسابی گل‌آلوده تو چيزی نمی‌خوای بگيری؟

سلام

دیگه زمان زیادی به تحویل سال نمونده. همه در رفت و آمدن. میرن بازار تا آخرین چیزهای مورد نیازشونو بخرن. ولی تو این بین اونای که خدا رو هنوز به یاد دارن خیلی کم هستن. راننده‌تاکسی بجای ۱۵۰تومن ۳۰۰ می‌گیرن(خوب معلومه مردم می‌خوان برن خونه مجبورن که سوار بشن، هرچند شخصا حاضرم پیاده برم تا پول به این نامردا بدم) کار بجای رسیده که کرایه اتوبوس هم دوبرابر شده. قیمت‌ها هرجای یجوره. دست فروش‌ها همه جا بساط کردن و.......

خلاصه شهر شبیه به یه برکه‌ی گل‌آلوده که هر کسی با هر چیزی که تونسته(تور، قلاب، کاسه، دیگ و ... ) داره از توش ماهی می‌گیره.

اهواز که اینطوریه نمی‌دونم جاهای دیگه چطوره.

سال خوبی رو برای شما و خانوادتون آرزو می‌کنم. یا علی



سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱٢/٢٩نوشته شده توسط: یک پسر برق گرفته! دست نزن برق داره()
 
عید نوروز از جنبه دینی و اسلامی

نوروز پس از اسلام از احترام خاصی برخوردار بوده و روایاتی در این مورد وجود دارد . مرحوم علامه مجلسی از امام جعفر صادق (ع) نقل می کند که فرمودند : در این روز ( نوروز ) کشتی حضرت نوح بعد از طوفان بر کوه جودی قرار گرفت .
در این روز فرشته وحی بر حضرت رسول ( ص ) نازل شد و پیام پیامبری بدو داد ( عید مبعث ) این روزی است که پیامبر اسلام ( ص ) بت های کفار قریش را در مکه شکست و روزی که حضرت ابراهیم نیز بت های کافران را شکست .
همان روزی است که حضرت رسول ( ص ) در بین ملکه و مدینه صحابه را به دور خود جمع کرد و به آنها مسأله جانشینی حضرت علی ( ع ) را بعد از خویش ابلاغ نمود ( عید غدیر ) .
باز در همین روز بود که حضرت رسول ( ص ) مولای متقیان علی ( ع ) را فرستاد به وادی جنیان که از ایشان بیعت از برای او بگیرد .
در این روز بعد از کشته شدن عثمان ، مردم با امام علی ( ع ) بیعت کردند و بدین سان خلافت به امیرالمومنین علی ( ع ) بازگشت .
امام جعفر صادق ( ع ) به یکی از صحابه خود می فرمایند : این روز را عجمان حفظ کردند و حرمت آن را رعایت کردند و شما را عریان آن را ضایع کردید و باز بدو فرمودند : در این روز غسل بکن و پاکیزه ترین و بهترین جامعه خویش را بپوش و با بهترین بوها خود را خوشبو ساز .

 



 
فلسفه هفت سين، شين، چين، پکن، بنگلادش ....................

 

به طور مقدمه بايد دانست که عدد "هفت" نزد ايرانيان قديم مقدس بود و به خاطر ستارگان هفتگانه يعني « زه

ره ، مشتري ، عطارد ، زحل ، مريخ ، زمين و خورشيد » عدد هفت را گرامي مي داشتند. نياکان ما که زرتشتي بودند ، اعتقاد داشتند که عقل مقدس يعني " اهورامزدا " که به او "سپند مينو" نيز مي گفتند ، شش وزير بزرگ به نام "امشاسپندان" دارد که يعني مقدسان جاويدان و اين شش امشاسپند با "سپندمينو" تشکيل (هفت سپند) مي دهند. علت اين که هفت سين به راستي هفت سين است ، اشاره به هفت "امشاسپند" است و چون کلمه "سپند" با سين شروع مي شده ، روي اين اصل به علامت آن هفت مقدس جاوداني ، چيزهائي در نظر گرفته شده که هم با حرف سين شروع شده باشند و هم مورد استفاده مثبت بشر واقع شوند. عدد هفت در قديم : مردم بابل عدد هفت را مقدس مي شمردند ، طبقات آسمان و زمين و سيارات هفت بوده است ، ايام هفته هفت روز است. هفت از نظر مذاهب: به عقيده هنديها در آئين برهما انسان هفت بار مي ميرد . عروس و داماد بايد هفت قدم به اتفاق هم بردارند. هفت قدم جلو رفته و قسم مي خورند ، در آئين زرتشت هفت فرشته مقرب وجود دارد. در تورات مذکور است که هفت نر و ماده را با خود برگير تا نسلي بر جهان بماند. هفت در آئين مسيح : هفت معجزه ، از 33 معجزه را مسيح در انجيل ذکر کرده است ، در انجيل از هفت روح پليد صحبت شده است ، به نظر فرقه کاتوليک ، هفت نوع شادي و هفت غسل تعميد وجود دارد. هفت در اسلام: آسمان هفت طبقه دارد . فرعون در خواب هفت گاو چاق و هفت گاو لاغر را ديد که گفتند هفت سال خشکسالي و هفت سال فراواني مي شود. جهنم هفت طبقه دارد . گناهان اصلي هفت عدد است . پيش از اسلام در بين اعراب ، هفت بار طواف دور کعبه مرسوم بوده و در سنت اسلامي نيز چنين است . هفت نفر قاري قرآن معروف بودند ، هفت بار شستن اشياء ناپاک و قرار گرفتن هفت عضو بدن هنگام نماز نيز مذکور است . هفت در تصوف : هفت وادي سلوک در تصوف معروف است 1) طلب ، 2)عشق ، 3)معرفت ، 4) استغنا ، 5)توحيد ، 6) حيرت ، 7)فنا ، مولوي مي گويد: هفت شهر عشق را عطار گشت ما هنوز اندر خم يک کوچه ايم هفت در تاريخ : همراهان داريوش با خود او هفت نفر بودند، در نقش رستم در بالاي آرامگاه داريوش ، هفت نقش ملاحظه مي شود . جنگهاي هفت ساله در زمان لوئي 11 واقع شد. اژدهاي هفت سر معروف است . هفت پسر گشتاسب به هفت راهزن تبديل شدند و هفت خوان رستم و اسفنديار معروف است. معابد هفت طبقه: در بابل و آشور هر معبدي هفت طبقه داشت و هر طبقه به نام يکي از سيارات و هفت رنگ بود (سرخ ، سيمين، سفيد، سياه، ارغواني، آبي و سبز). حصار اکباتان هفت ديوار داشت و آرامگاه کورش هفت پله دارد.

 برگرفته از کتاب " دايرة المعارف زرين "

 «هفت‌سین» راز‌آلوده‌ترین و فلسفی‌ترین سنتی است كه در پس هر «سین»ش، رازها و معرفت‌ها نهفته است. ولی در برخی نوشته‌ها از سفره «هفت‌چین» سخن رفته و در توجیه آن، اظهار می‌دارند كه در روزگاری ساسانیان، قاب‌های منقوش، زیبا و گرانبهایی از جنس كائولین به ایران آورده می‌شد، كه بعدها به نام كشوری كه از آن می‌آمد، «چینی» نامیده شد و در تغییر گویش به صورت «سینی»/ «صینی» رواج پیدا كرد. در این دوران برای چیدن خوان نوروزی از همین ظروف منقوش بهره می‌گرفتند. هفت ظرف از این ظرف‌ها را به نیت هفت امشاسپند، پر از نقل و قند و شیرینی می‌كردند و بر سر خوان‌های نوروزی می‌گذاشتند و از این رو خوان نوروزی به نام «هفت سینی» نام گرفت كه بعدها با حذف «ی» نسبت، همان «هفت‌سین» امروزی شد. همچنان كه در بین كویرنشینان روستاهای یزد و خور مصطلح است كه وقتی می‌خواهند در دید و بازدید پذیرایی كنند، می‌گویند: .... سینی آوریم. ولی نظریه‌ای با رد این مسئله، با تأكید بر این موضوع كه ایرانیان باستان تماس چندانی با چین نداشتند، معتقد است كه «هفت چین» همان «هفت‌سین» است و تضادی بین این دو وجود ندارد و منظور از «هفت چین» به دو معنای آن باز می‌گردد: یكی این كه هفت چیزی كه باید بر سفره چیده شود. و دیگر به معنی هفت‌گونه چیزی كه از درخت چیده شده باشد(هفت‌روییدنی از كشتزار چیده شده). حتی بعضی سیر تغییر «چین» به «سین» را این گونه توجیه می‌كنند كه در ایران باستان، به هنگام نوروز و فرود آمدن فروهرها از آسمان، ایرانیان هفت سفره (هفت خوان) می‌چیدند و این واژه نخست هفت چین بوده و پس از حمله تازیان، چون تازیان حرف(چ) را نمی‌توانستند بگویند آن را هفت‌سین گفتند. و نظر جالبی كه در حاشیه این مطلب می‌آید این است كه هفت را فراتر از معنای عددی‌اش می‌دانند و با در نظر گرفتن معنایی از «هفت» در فرهنگ ادبیات شفاهی و محاورات عامیانه مردم ایران كه به معنای «بسیار» متداول می‌باشد، معتقدند «هفت چین‌» به معنای «بسیار بچین» است. گروهی دیگر می‌گویند هفت سین در آغاز هفت شین بوده است و با قائل بودن قدمتی كهن برای آن، معتقدند در زمان ساسانیان، سفره هفت‌شین رواج داشته است. و رودكی سمرقندی این هفت شین را چنین توصیف كرده است:

عید نوروزی، مردم ایران

می‌نهادند از زمان كیان

شهد و شیر و شراب و شكر ناب

شمع و شمشاد و شایه اندر

كه با آمدن اسلام و تغییر برخی آواها در گفتار و معتقدات دینی مردم ایران، به هفت سین تبدیل گردیده است. هر چند گروهی نیز با آوردن ادله‌هایی این نظریه را رد می‌كنند. همچنین بنا به اسناد تاریخی، یكی از اشكال «هفت سین»، «هفت قل» بوده. نقل است در زمان صفویه، بنا بر معتقدات مذهبی خود، سینی هفت قل می‌ساختند و بر روی آن هفت آیه از قرآن كریم را كه با كلمه «قل» آغاز می‌شد، كنده‌كاری می‌كردند. علاوه بر آن، برخی از هفت‌میم نیز سخن به میان می‌آورند و حتی امروز در برخی از روستاهای فارس و خراسان سفره‌ای با هفت جز كه با «میم» شروع می‌شود وجود دارد: مدنی(لیمو شیرین)، مرغ، ماهی، میگو، مسقطی، ماست و مویز. ولی آنچه امروزه در خوان نوروزی، با وجود تفاوت‌های مختصری(بر اساس ویژگی‌های اجتماعی، فرهنگی و اقلیمی مناطق) به نام «هفت سین» متداول می‌باشد، همان سفره هفت سینی است كه «هفت» چیز با مطلع «س» (سنجد، سیب، سبزه، سمنو، سیر، سركه و سماق) هسته اصلی آن را تشكیل می‌دهد و خیر و بركت و زیبایی آن با حضور كتاب مقدس (مسلمانان: قرآن و زرتشتیان:‌كتاب اوستا)، گلاب، اسپند، سكه، آئینه، شمع، تخم‌مرغ‌های منقوش و جام آبی كه ماهی سرخی میهمان آن است، مضاعف می‌شود.



 
کاراگاه مقداد

سلام

چند روز پیش با چندتا از بچه ها رفته بودیم یکی از شلوغ‌ترین پاساژهای اهواز(پاساژ سلمان فارسی) برای خرید لباس. یه زن گدایی تو این پاساژ هست رو یه سکو نشسته، هر کی از بقلش رد می‌شه(معمولا پسرهای جوون تو این پاساژ هستن) بهشون می‌گه: ننه، یه کمکی کن و..........

دوستام رفتن تو یه مغازه بخاطر اینکه مغازه شلوغ بود من گفتم بیرون منتظر می‌ایستم.

من رفتم پشت سر این زن وایسادم که ببینم چقدر در آمد داره در عرض ۳ دقیقه که من اونجا بودم ۸۰۰ تومان کاسب شد(۶تا ۱۰۰ی، یه ۲۰۰ی)

یه حساب سر انگشتی کردم. گفتم اگه بجای ۳ دقیقه ما ۵ دقیقه فرض کنیم. و به جای ۸۰۰ تومان ۵۰۰ تومان در نظر بگیریم. روزی ۶۰هزار تومن در می‌آره

واقعا عجیب مگه نه!!!!!! نه کرایه میده، نه مالیات، نه پول آب و برق و تلفن. درآمد خوبی هم داره.

نظر شما چیه؟



 
نذری

سلام

امروز نذری شولو زرد داشتیم. جای شما ها خالی. خیلی هم خوشمزه شده بود(مثل هر سال)

کلا نذری داشتن و نذری دادن یه حس باحالی داره. اونای که تا بحال نذری دادن می‌دونن چی‌می‌گم. اونای هم که نذری نداشتن مطمئنا دوس دارن این حسو تجربه کنن. مخصوصا اینکه بری و تو در و همسایه پخش کنی. یه حس جالبیه. انشاءا... خودتون یه بار تجربش می‌کنین.



 
کمی فکر کنید من که نفهمیدم

به دکتر شریعتی می‌گن: آقای دکتر سیگار طول عمر رو کم می‌‌کنه، چرا اینقدر سیگار می‌کشین؟

دکتر در جواب می‌گه: من به عرض زندگی فکر می‌کنم نه به طولش.

البته این به معنای این نیست که سیگار چیزه خوبیه ها برداشت بد نکنین. سیگار همیشه بده.



 
دعوا، دعوا، دعوا سر کره مربا

سلام

این اتفاق همین الان از تو تنور اومده بخاطر همین می خوام بزارمش تو وبلاگم تا یخورده سرد بشه.

تو مغازه خودمون(کافی نت)نشسته بودم که یهو صدای داد و جیغ امود. رفتم بیرون بیبنم چی شده! دیدم آقا عجب بزن‌بزنیه. در حد تیم ملی بکس. دو نفر اوفتاده بودن به جونه یه نفر آقا بکسا بود که ول میدادن بسمت هم دیگه. مردم همیشه در صحنه و خون گرم اهواز هم مثل راهپیمای ۲۲ بهمن خود را به میان انداختن و شروع به جدا کردن دو طرف دعوا کردن. این وسط یه زنی هم داشت جیغ می‌زد و می‌گفت: وایییی شووَرِ منو م‌زنی. کمک و ....(صداش مثل دریل مخ آدم سوراخ می‌کرد) در این میان بود که من با یک حرکت جنتلمنگی خودمو به تلفن رسوندم و به ۱۱۰ زنگ زدماونا هم زود اومدن و نزاشتم ادامه این زد و خورد مرگ بارو ببینیم. جالب اینجا بود که یکی از او دو نفر یه پیر مرد بود بعد از این همه که اون بنده خدا رو زده بود سوار ماشین شد و فلنگو بست یارو سروانه به سرباز آش خور گفت مگه نگفتم باهاش بری. سرباز با او نقیافش فقط به چشمای سروان نگاه می‌کرد.

بعد فهمیدیم که کل دعوا سر پپپپپپووووووووووووووووووووووووووللللللللللل بوده. ای بسوزه پدر این پول که هر چی هست زیر گور خودشه.



 
دو کلوم حرف در مورد فيلم ۳۰۰

سلام

این فیلم ۳۰۰ بدجوری رفته رو اعصابم. واقعا چی فکر می کنن؟ فکر می‌کنن ایرانیا هم مثل کشورهای دیگه اگه به فرهنگشون توهین بشه(مثل عراق) دس رو دس می‌زارن و هیچ کاره نمی‌کنن؟ نه داداش ما این جوریا هم نیست. (چو ایران نباشد تن من مباد) اینجوریاس.

دیگه تو این دوره زمونه یه بچه کوچیک هم می‌تونه با سرچ گوگل کار کنه، اگه کلمه (Xerxes) که همون خشایارشاه خودمونه رو تو گوگل سرچ کنی کلی عکس میاد که بیشترشون مال تخت جمشیده. اونوقت این کارگردان سبک مغز چطور شاه به این بزرگی و به شکل یه آدم زشت و با کمترین لباس ترسیم کرده؟

البته اینطور که گفته میشه این فیلم بخاطر کیلیپ تبلیغات بسیار جذابش(که منم دیدمش و انصافا آدمو جذب می‌کنه) تا حالا کلی فروش کرده و مطمئنا کلی هم افکار مردم و در مورد ایران و فرهنگ غنی ایران عوض کرده.

خدایش تقصیر ما هم هستاااااااا. جدی میگم! وقتی یه جون هم سن من، دانشجوی این مملکت اطلاعات کافی راجع به فرهنگ کشورش و اون فرهنگ غنی گذشته نداره چه توقعی از یه موشت آدم .................. می شه داشت؟ وقتی کارگردانهای ما پول این مملکت و صرف ساخت یه مشت فیل و سریال مزخرف می‌کنن که فقط برنامه‌های تلویزیون پر بشه و هیچی به علم و دانش آدم اضافه نمی کنه خوب آقا اونوریا کار می‌کنن و می‌سازن! و حالا میو فتیم تو یه منجلابی که باید دست و پا بزیم شاید، شاید بتونیم خودمونو نجات بدیم.

شاید این تجربه(که واقعا تلخه) باعث بشه حداقل یه چندتا فیلم درس درمون درمورد فرهنگ ایران ساخته بشه و همه دنیا ببینن که ما چی بودیم و چی هستیم.

یه سری هم به این سایت بزنین بد نیست www.300themovie.info

به امید اون روز( که بعید میدونم نزدیک باشه) یاحق



 
چارشنبه سوری

سلام

به خودم گفتم چارشنبه سوری

یهو تو ذهنم اومد: تَرَق، پُروق، شَتَرَق........................

امسال هم مثه هر سال برو بچ ریخته بودن تو خیابون. منم مثه همیشه بیخیال به این کارا دونباله زندگیم بودم. بچه‌ها تعریف می‌کردن که جوونا تو خیابون منتظر بودن یه ماشین با چندتا باند خفن بیاد یه دوپس دوپس حسابی راه بندازه دورش جمع بشن و یه حالی ببرن. البته تو یه قسمت از اهواز هم (زیتون) انگار اوضاع خیلی کیشمیشی شده و بعد از اینکه مامورا کلی تیر هوایی زدن سه نفر تیر خوردن. حالا من نمی‌دونم اینا چیکار کرده بودن که لایق تیر خوردن بودن، مطمئنا آدم نکشته بودن. هر چند خودشون هم کشته نشدن فقط مجروح شدن.

البته یکی از بچه ها می‌گفت: خودایش مزه این چارشنبه سوری به همین تعقیب و گریزاشه، اصلا اگه مامور نباشه چارشنبه سوری کیف نمی ده که.

امیدوارم به شما هم خوش‌گذشته و هیچ اتفاقی براتون نیافتاده.



 
يک با يک برابر نيست

معلم پاي تخته داد ميزد
صورتش از خشم گلگون بود
و دستانش به زير پوششي از گرد پنهان بود
ولي آخر كلاسيها
لواشك بين خود تقسيم ميكردند
و آن يكي در گوشه اي ديگر " جوانان " را ورق ميزد
براي اينكه بيخود هاي و هوي ميكرد
و با آن شور بي پايان
تساويهاي جبري را نشان ميداد
با خطي خوانا بروي تخته اي
كز ظلمتي تاريك غمگين بود
تساوي را چنين نوشت :
يك اگر با يك برابر است
از ميان جمع شاگردان يكي برخاست
هميشه يكنفر بايد برخيزد . . .
به آرامي سخن سر داد :
تساوي ، اشتباهي فاحش و محض است
نگاه بچه ها ناگه به يك سو خيره گشت
و
معلم مات بر جا ماند
و او پرسيد :
اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود
آيا باز هم يك با يك برابر بود ؟
سكوت مدهشي بود و سوالي سخت
معلم خشمگين فرياد زد آري برابر بود
و او با پوزخندي گفت :
اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود
آنكه زر و زور بدامن داشت بالا بود
آنكه قلبي پاك و دستي فاقد زر داشت پايين بود
اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود
آنكه صورت نقره گون ،
چون قرص مه ميداشت ،
بالا بود
وان سيه چرده كه ميناليد ، پايين بود !!!
اگر يك فرد انسان ، واحد يك بود
اين تساوي زير و رو ميشد
حال ميپرسم يك اگر با يك برابر بود
نان و مال مفتخورها از كجا آماده ميگرديد ؟؟؟
يا چه كس ديوار چين ها را بنا ميكرد ؟؟؟
يك اگر با يك برابر بود
پس كه پشتش زير بار فقر خم ميگشت ؟؟؟
يك اگر با يك برابر بود
پس چه كس آزادگان را در قفس ميكرد ؟؟؟
معلم ناله آسا گفت :
بچه ها در جزوه هاي خويش بنويسيد :
يك با يك برابر نيست . . .

                                                  خسرو گلسرخي

 



چهارشنبه ۱۳۸٥/۱٢/٢۳نوشته شده توسط: یک پسر برق گرفته! دست نزن برق داره()
 
خدا را شکر

خدا را شكر كه ماليات مي پردازم اين يعني شغل و در آمدي دارم و بيكار نيستم.
خدا را شكر كه بايد ريخت و پاش هاي بعد از مهماني را جمع كنم. اين يعني در ميان دوستانم بوده ام.
خدا را شكر كه لباسهايم كمي برايم تنگ شده اند . اين يعني غذاي كافي براي خوردن دارم.
خدا را شكر كه در پايان روز از خستگي از پا مي افتم.اين يعني توان سخت كار كردن را دارم.
خدا را شكر كه بايد زمين را بشويم و پنجره ها را تميز كنم.اين يعني من خانه اي دارم.
خدا را شكر كه جاي براي پارك نمودن پيدا كردم.اين يعني اتومبيلي براي سوار شدن دارم .
خدا را شكر كه سرو صداي همسايه ها را مي شنوم. اين يعني من توانائي شنيدن دارم.
خدا را شكر كه اين همه شستني و اتو كردني دارم. اين يعني من لباس براي پوشيد دارم.
خدا را شكر كه گاهي اوقات بيمار مي شوم . اين يعني بياد آورم كه اغلب اوقات سالم هستم.
خدا را شكر كه خريد هداياي سال نو جيبم را خالي مي كند. اين يعني عزيزاني دارم كه مي توانم برايشان هديه بخرم.

خدا را شكر كه هر روز صبح بايد با زنگ ساعت بيدار شوم.
اين يعني من هنوز زنده ام.

منبع:http://www.goonagoon.nasseh.ir/atcl_thans_god.htm



 
هفت پند مولانا

در بخشیدن خطای دیگران مانند شب باش

در فروتنی مانند زمین باش

در مهر و دوستی مانند خورشید باش

هنگام خشم و غضب مانند کوه باش

در سخاوت و کمک به دیگران مانند رود باش

در هماهنگی و کنار آمدن با دیگران مانند رود باش

خود باش همانگونه که مینمایی 

اگر فقط به یکی از این حرفا عمل کنیم یه تحول درس حسابی در ما بوجود میاد.



 
 
من دلم می خواهد
خانه ای داشته باشم پر دوست
کنج هر دیوارش
دوستهایم بنشینند آرام
گل بگو گل بشنو
هرکسی می خواهد
وارد خانهء پر عشق و صفای من گردد
یک سبد بوی گل سرخ
به من هدیه کند
شرط وارد گشتن
شست و شوی دلهاست
شرط آن داشتن
یک دل بی رنگ و ریاست
بر درش برگ گلی می کوبم
روی آن با قلم سبز بهار
می نویسم ای یار
خانهء ما اینجاست
تا که سهراب نپرسد دگر
خانهء دوست کجاست؟
                                         فریدون مشیری


پنجشنبه ۱۳۸٥/۱٢/۱٧نوشته شده توسط: یک پسر برق گرفته! دست نزن برق داره()
 
لوتی گری بود يا نبود؟

سلام

دیروز که برای رفتن به دانشگاه منتظر تاکسی بودم. دیدم که دو نفر دارن به من نزدیک می شن. از لباسای یکی شون معلوم بود که مکانیکه و از ظاهر نفر دوم(عینک دودی و حرکاتش) معلوم بود که روشن دله (کور). مکانیکه به من گفت آقا کجا می‌ری گفتم میرم فلکه دانشگاه. بعد روشن دله گفت من می‌رم شهرک دانشگاه( برای رفتن به شهرک دانشگاه باید از فلکه دانشگاه بگذری)

خلاصه سه نفری منتظر تاکسی وایسادیم(مکانیکه اومد بود که اون آقا رو سوار ماشین کنه)یه تاکسی اومد که می‌رفت فلکه دانشگاه. من و اون روشن دل سوار شدیم. راننده تاکسی گفت من فقط دربست می‌رم شهرک دانشگاه. روشن دل قصه ما گفت من پیاده می‌شم. مکانیکه که بیرون وایساده بود گفت: نه. دست کرد جیبش یه هزاری در آورد و داد به راننده. روشن دله فهمید گفت: نه! برای چی؟ من خودم پول دارم ولی نمی‌خوام دربست برم. برا چی یه غریبه پول منو بده. و تمام تلاششو برای پیاده شدن می‌کرد. آخر که مکانیکه دید فایده نداره. در حالی که به راننده چشمک می‌زد گفت: باشه فقط پول کرایه یه کورسو می‌دم در بست نمی‌کنم. این درحالی بود که هنوز هزاری سبز رنگ دست راننده بود.

خلاصه به هر زور و زحمت ماشین راه افتاد در حالی که هنوز روشن دل عزیز می‌خواست پیاده بشه. تو راه با صدای خیلی جابلش می‌گفت: من خودم پول دارم. این آقا اومده بود منو سوتر تاکسی کنه. چرا یه آدم غریبه پول منو حساب کنه و.............

من خیلی ناراحت شدم چون این روشن دل از وجناتش معلوم بود که آدم درس حسابیه ولی مکانیکه خواست لوتی بازی در بیاره ولی به نظر من باعث خورد شدن شخصیت روشن دله شد. خلاصه من که نظرم اینه. شما چی؟ نظرتون چیه؟ لطفا حتما نظر بدین.

                                                                       موفق و سلامت باشین



سه‌شنبه ۱۳۸٥/۱٢/۱٥نوشته شده توسط: یک پسر برق گرفته! دست نزن برق داره()
 
 
راننده اوتوبوس: پسرا يا دخترا   

سلام

فک کن ساعت ۷:۵۰ صبح دم ایستگاه اتوبوس تو دانشگاه هستی(دانشگاه چمران چون بزرگه اتوبوس دانشجوها رو این ور و اون ور می‌بره)ساعت ۸ کلاس داری. حدود ۴۰ تا پسر و ۴۴۰ تا دختر وایسادن(آخه میگن ۷۰٪ دانشجوها دخترن)

یهو یه اتوبوس از دور پدیدار میشه. به خودت میگی: ایول اوتوبوس هم اومد.

وقتی اتوبوس نزدیک میشه دم پای دختر ها وای‌میسه و فقط دختر ها رو سوار می کونه و یه اتوبوس پر از دختر که همشون تو دلشون دارن بهت مخندن از جلوت رد میشه اون موقس که اول چنتا فحش آبدار نثار روح پر فتوح راننده اتوبوس می‌کنی(البته تو دلت) بعد میگی یعنی ما آدمهای به این بزرگیو ندید یا ما خوشگل نیستیم که فقط اینا رو سوار میکنه. بعد مثله یه دانشجویه با کلاس منتظر اوتوبوس بعدی وای میستی

اینم یکی از قضایای که هر رزو ما باهاش دست و پنجه نرم می کنیم.

                                                                       موفق و سلامت باشین



 
 

سلام

خواستم بگمباشه هیچی نمی گم فقط این جمله رو بخونین

خدايا! "چگونه زيستن" را تو به من بياموز، "چگونه مردن" را خود خواهم آموخت.    

                                                                                     «دكتر علي شريعتي»



 
 

سلام

شروع هر چیزی سخته و من هم نمیدونم از کجا شروع به نوشتن کنم و چی بنویسم که باحال باشه و شما خوشتون بیاد. از یکی از اتفاقای دانشگاه براتون میگم.

سر کلاس انسان در اسلام بودیم. استاد آدم با حالیه. یه آخوند اهل حال. هر کی یه چیزی میگفت و بچه ها می خندیدن. در این گیرو داد یکدفعه کلا س ساکت شد. یکی از بچه  به روش قل مراد شروع کرد به هان هان کردن. که یهو دیدیم یکی از دخترا (که خودش اول کلاس گفته بود روان شناسی میخونه) برگشت به این رفیقه ما گفت:خفه شو!!!!!! استاد هم عین خیالش نبود وایساده بود قضایا رو منگاه می کرد. خلاصه یه حرفای رد و بدل شد.

دختر گفت: هفته آینده برات دارم (من یاد دبستان افتادم که بچه ها می گفتن: اگه مردی سر خیابون وایسا)

پسر گفت: بوبرو بینم سیرابی (اگه نمی دونین سیرابی یکی از اعضای بدن گوسپند است)ببینم می خوای چیکار کنی.

 بعد کلاس هم این دعوای لفظی ادامه داشت که ما وارد عمل شدیم و رفیقمونو بردیم کنار. چون این رفیقمون سابقه خوبی تو دعوا نداره. اگه دعوا بشه ۱۰ تا میزنه خیلی طرف مقابل شانس بیاره می تونه یکی بهش بزنه. گفتیم نکش دختر مردومو

ولی خدایش مقسر دختره بود. همه بچه های کلاس به این مسئله ازعان داشتند.