خونه تکوتی چیه؟

سلام

عیدتون مبارک! امیدوارم سال خوبی رو در کنار خانوادتون داشته باشید همراه با سلامتی و موفقیت!!!

*سال نو اومده من حتی یه زیرپوش نو هم نخریدم، اتاقمو هم جارو نکردم، خدا وکیلی یک هفتس رختخوابم رو هم جم نکردم! این خونه تکونی که می‌گن معنیش چیه؟ یعنی باید چیکار کرد؟!

*دوباره تعطیلات اومد و من تصمیم گرفتم یه کارایی کنم می‌دونم این چند روز هم می‌گذره و به هیچکودومشون نمی‌رسم!(ولی امیدوارم ایندفعه خیلی هاشونو انجام بدم)

*الان شبه عیده ملت تو خیابونان، بابا یکی به اینا بگه بیان تو مغازه ما ایمیلشونو چک کنن، با یکی چت کنن چمی‌دونم یه کاری کنن که فقط به ما پول بدناگه می‌رفتم امشب ماهی قرمز می‌فروختم مسلما بیشتر از این ۵۰۰ تومن الان پول در آورده بودم!


*هوا اینجا عالی، قصد سفر دارین حتما بیاین جونوب! ولی کسی آدرس خونه مارو نخواد! ما خودمون جمعیتمون زیاده جا نداریم واسه کسی مهمون نوازیو حال کردین؟!


*قالب جدیدم چطوره؟ باحاله، کلی وقت گذاشتم تا درستش کردم، البته یکی از بلاگرای دیگه هم کمک کرد تو کارای گرافیکیش. گفت این عیدیه من به توه، البته منم عیدیشو دادم بهش خودش می‌دونه!!!


پ.ن:حس نوشتن نمیاد چرا؟ پس چرا عید امسال یجوریههههههههههه؟! خدا به خیر بگذرونه!
پ.ن:جمله اول این پست رو که خوندین؟ این جمله رو حفظ کردم به هرکی می‌رسم می‌گم!نظرتون چیه؟ خوبه یا شما جمله بهتری سراغ دارید؟

یاعلی



چهارشنبه ۱۳۸٦/۱٢/٢٩نوشته شده توسط: یک پسر برق گرفته! دست نزن برق داره()
 
یک ساله شد!!!

سلام

*بعد از نوشتن پست قبلی که عنوانش بود: «شوت» برای مدتی نزدیک به یک ماه شوت شدم  و به یک غیبت رفتم که نمی‌دونم صغری بود یا کبری اصلا شاید عضرا بود!!! و اصلا وقت نشد که پست بنویسم یکی از علتاش این بود که توی دانشگاه یه نمایشگاه سی‌دی با دوستام راه انداختم به مدت یک هفته که وقت زیادی رو از هممون گرفت!!!

*من فکر می‌کنم که دانشگاه ما دانشگاه نیست یه ذرات خانه اتمیه می‌دونید چرا؟ چون حراستش به طرز وحشتناکی به آدمای داخلش گیر می‌ده خداییش اینجوریشو ندیده بودم و نه شنیده بودم!!!

*تو اتوبوس بودم، صدای زنی رو از پشت سر می‌شنیدم(از تن صدا معلوم بود که طرف ۵۰ سالس) که داره به یکی دو نفر هم سن و سال خودش می‌گفت که به فلانی رای بدید کار بچتون با من، خیالتون راحت، من نماینده فلان نماینده هستم، اگه در اومد مجلس بچتو می‌گم بزاره یه جایی آبدارچی و ....حالم بهم خورد!

*رفتیم تو تعطیلات تا ۲۰ روز دیگه!!!

*در این روزهای آخر سال همه مردم به ویترینهای مغازه‌ها نگاه می‌کنند...و بعضی ها نیز سعی می‌کنند خودشان ویترین باشند....

*راستی می‌دونید وبلاگم یک ساله شد؟ و اینم هم دقیقا صدمین پستیه که تو وبلاگم می‌زارم. روزی که این وبلاگو ساختم اهدافم چیز دیگه‌ای بود، کم کم نظرم عوض شد راجع به کاری که می‌خواستم انجام بدم و بنظر خودم وبلاگم خیلی بهتر شد اوضاعش. از این وبلاگمو دوستای وبلاگیو چیزایی که تو وبلاگای دیگه خوندم خیلی چیزا یاد گرفتم و بنظرم مفید بوده برام و اصلا هم ناراضی نیستم از این بابات که وبلاگر شدم، حس اینکه وقتی می‌ری توی نت یه خونه داشته باشی حس خیلی خوبیه

پ.ن: دوست عزیز من اینقدر  غمگین نباش یخورده بخند!!! اینقدر نمون تو اتاقت خوب می‌پوسی!!! بورو بیرون از اون کوفتی!!! بورو یه کار پیدا کن و اینقدر بیکار نمون که فکرای مزخرف به ذهنت خطور کنه!!! کلی آدم هستن که به فکرتن ولی خودت خبر نداری خره!!!

یا علی