دزدی بهتر است يا علم؟؟؟ جواب: هر دو!!!

سلام

طبق خبر های رسیده که توسط یک اس ام اس از طرف دوست عزیزم(آقای امیر پاپن) که در دانشگاه دولتی تبریز در حال تحصیله به دست بنده رسید، دیشب آقا دزده تشریف برده توی دانشکده شیمی و هارد و مادربرد کامپیوتر های اساتید این دانشکده رو به سرقت برده.

 بنابراین: تحقیقات این استادهای عزیز، در طی این مدت همگی توسط یک دزد علم دوست به باد فنا رفت.



 
درس چیه بابا؟؟؟؟

سلام

عادت کردیم درسو بزاریم شب امتحان.

وای چه حالی می‌ده شب امتحان درس خوندن آخرش هم که نمره‌ خوبی نمی‌گیریم. ولی خوب روزای دیگمون صرف درس خوندن نمی‌شه، اون روزا رو خوش می‌گذرونیم. به این می‌گن استفاده بهینه از وقت.



 
تا کی اين چيزا رو بايد ديد؟

سلام

تو اتوبوس نشسته بودم داشتم می‌رفتم خونه.

چند صندلی جلوتر یه آخوند نشسته بود. اتوبوس در حال حرکت بود، یه پیکان اومد کنار اتوبوس، یه نفر از توش در و باز کرد و خودش رو تا نصفه آورد بیرون و با صدای بلند شروع کرد به داد زدن که: هوی حاجاقآ، هوی حاجآقا. و بعدش یه فحش خیلی بد رو بلند داد زد و در ماشین رو بست و با سرعت پیکان دور شد.

حالم بهم خورد. واقعا که، این چه جامعه‌ای که ما داریم؟ هر چیزیو نباید هر جا گفت. کلی تاسف خوردم.



 
رفتيم سينما با برو بچ!!!

سلام

امروز از طرف دانشگاه رفتیم سینما فیلم نقاب (البته به این فیلم بعد از ۳ سال اجازه اکران دادن).

با بازیگری امین حیائی، پارسا پیروزفر، محمدرضا شریفی نیا (اسم بازیگر زنش رو فراموش کردم ولی همون که نقش قتام تو فیلم امام علی رو بازی می‌کرد) خدایش عجب فیلمی بود. کفیدیم!!!! 

یه چیزی تو مایه های فیلم سالاد فصل بود، اصلا نمی‌شد پیش بینی کرد که چی می‌شه، اگه تونستین ببینیدش. ولی اصلا سعی نکنین که حدس بزنین آخرش چی می‌شه چون عمرا اگه بتونین بفهمین.



 
يه نفس راحت بعد ۲ هفته

سلام

دمی آب خوردن پس از بدسگال      به از عمر هفتاد و هشت سال

آخی راحت شدم!!! این میان ترم ها هم نفس ما رو بروندن. ۲ تا از سختاشو دادم هرچند یکیش خیلی خیلی افتضاح شد ولی دومی بهتر بود. با درس خوندن شب امتحانی نباید انتظار نمره های بهتر از این هم داشت.



چهارشنبه ۱۳۸٦/٢/٢٦نوشته شده توسط: یک پسر برق گرفته! دست نزن برق داره()
 
سيرت ها اگه مثله صورت ها بود.!!!!!!!

سلام

یه مدتیه به یه چیزی فکر می‌کردم. به این که چی می‌شد که سیرت آدم ها رو هم می‌شد مثله صورت به راحتی تغییر داد. با یه عمل زیبایی، با یکمی پودر سفید کننده، یه آرایشگاه خوب و..... ولی اصلا نمی‌دونم که اگه این امکان وجود داشت خوب بود یا نه



 
بی عنوان!!!!!

باید پارو نزد وا داد

                        باید دل رو به دریا داد



 
دانشجو يا راننده تريلی؟

سلام

امروز با بچه‌ها از در دانشگاه سوار تاکسی شدیم که بریم خونه. راننده تاکسی متوجه شد که ما همه دانشجو هستیم. گفت بچه‌ها باورتون می‌شه که یه راننده تریلی بره و دانشجو بشه؟ گفتم تو این دنیا همه چی می‌شه!! گفت من راننده ماشین سنگین بودم، تریلی، لودر و .... به بچه‌هام می‌گفتم که ادامه تحصیل بدین، می‌گفتن درس به چه درد می‌خوره؟ و ما نمی‌تونیم درس بخونیم، سخته و ازین بهانه ها. بعد میگفت بهشون گفتم که  ثابت می‌کنم که می‌شه درس خوند. بعد خودم که مدرک سوم راهنمایی داشتم شروع کردم به درس خوندم تا دیپلم رو هم گرفتم سال ۷۹ شروع کردم و سال ۸۵ هم دانشجو دانشگاه آزاد شدم، الان هم دانشجو ترم ۳ مکانیک هستم.

ما کفمون بریده بود، گفتیم بابا ایول

دیدم اتفاق جالبی بود گفتم بنویسیم. موفق باشید.



 
يه اتفاق خوبه يا بد؟؟؟

سلام

اتفاق های بد، بده، ولی خوبه. یعنی خود اتفاق خوب نیستا!!! نه!!! چیزهای که متوجه می‌شی خوبه! مثلا میفهمی که رفیقات رفیقن یا تماشاگر نما!!! می‌فهمی که چقدر کی و دوس داری! می‌فهمی چیزای که بدست آوردی چقدر برات ارزش دارن و خیلی چیزهای دیگه!!!!

بهش تا حالا فکر کرده بودی؟؟؟؟؟؟؟



 
اعتصاب در سلف سرويس دانشگاه

سلام

آخر این غذاهای بد سلف دانشگاه باعث اعتصاب بچه ها شد.

امروز یه غذای من در آوردی توی دانشگاه برای ناهار به بچه‌ها داده شد، بعد از یک ساعت که عده‌ای خوردن و به بقیه گفتن که چه مزخرفی دارن به خورد بچه ها می‌دن!!!! از اون به بعد بچه‌ها غذاهاشونو گرفتن و گذاشتن روی زمین و یه قطار از ظرف‌های غذا درس کردن. من نبودم ولی فیلمشو دیدم. این قطار تا توی خیابون کنار سلف مرکزی هم اومده بود. واقعا کار خوبی کردن، حیف که من نبودم وگرنه منم همین کارو می‌کردم. البته این قضیه با دخالت حراست و گرفتن کارت چندتا از دانشجوها و موبایلهای که از این صحنه‌ها فیلم گرفته بودن تموم شد.

حالا دلم می‌خواد ببینم دیگه کی جرات می‌کنه غذای مزخرف بده به این دانشجوها که بلا نسبت قراره این مملکت و فردا بچرخونن.

البته بگم که توی این جریان هیچکدوم از خانم‌های دانشجو دخالت نکرد!!! شاید مثل پسرا دل شیر ندارن.



 
غذای دانشگاه!!!!!!!!!!!

سلام

امروز بعد از اینکه ناهارو توی سلف دانشگاه خوردم، تصمیم گرفتم ۲ رکعت نماز وحشت بخونم!!!!!!!!!



 
تعجب نکنيد!!! واقعا اينجا یکی از مراکز استانه به نام اهواز

سلام

هوای اهواز دیگه رو به گرما داره می‌ره. یعنی دیگه تقریبا می‌شه گفت گرم شده! امروز با ماشین داشتیم از یه جای رد می‌شدیم که دیدم مقدار زیادی آب جمع شده(بخاطر بارون‌های چند روز پیش) تقریبا یه نیم متری عمق داشت و ۲۰ - ۳۰ متر پهنا.

یهو دیدم چندتا جک و جونور توشن. وقتی دقت کردم دیدم، چندتا عععععررررررببببببب توش دارن شنا می‌کنن. واقعا صحنه وحشت ناکی بود!!!!!!!!!!!!!! چندتا بچه ۹ - ۱۰ ساله داشتن تو یه مشت آب کثیف که معلوم نبود توش چی هست شنا می‌کردن.

اینجا اهواز است. شهری پر از آدم، خالی از فرهنگ. پر از طلای سیاه، خالی از تفریگاه، پر از جوون با انرژی که دارن هدر می‌شن.



 
يه اتفاق بد توی دانشگاه...................

سلام

سه شنبه توی دانشگاه رای گیری برای انجمن اسلامی بود. واقعا عجیبه که دانشجوها اون هم از نوع مهندسیش یر یه چیزای بچه‌گانه به جون هم بیوفتن. از صبح تا بعد از ظهر ۳-۴ تا دعوا راه افتاد. بزارین یکیشون که خیلی وحشتناک بود رو تعریف کنم.

داشتم با دوستم از سایت میومدم بیرون که یه صدای ول وله شنیدیم. رفتیم پایین دیدم یکی از بچه‌های مکانیک ۸۵ که بچه شیراز بود افتاده روی زمین و داره از صورتش خون میره و هیچ‌ حرکتی هم نمی‌کنه.(دقیقا مثل یه مرده) بچه‌ها و حراست دورش جمع شده بودن. صحنه خیلی وحشتناک بود، مثل این بود که رفیق ما مرده.زنگ زده بودن بیمارستان تا آمبولانس بیاد.نیم ساعت طول کشید تا اومدن. تو این نیم ساعت رفیق ما تکون نمی‌خورد مثل این بود که بیهوش شده.

بعد از نیم ساعت اومدن در حالی که ناله‌های رفیقمون به گوش می‌رسید و یه پنبه کرده بودن توی دهنش روی برانکارد گذاشتنش و بردنش بیمارستان.

بعد از پرس و جو فهمیدیم که یه چیزی این وسط گفته شده که یکی از بچه‌های ۸۳ اومده و این کار وحشتناک رو کرده. واقعا عجیبه و تاسف بار. حتی توی رینگ بکس کسی و اینطوری نمیزنن

به یکی از بچه‌ها گفتم تو اونجا بودی که این اتفاق افتاد؟ به شوخی گفت: آره. جون داداش دیدم یکی از او ماشینهای کرم رنگ، قدیمی ده ۷۰وایساد. ۲ نفر با پالتو با کلاه لبه‌دار پیاده شدن. (که به قول رفیقه ما یکیشون آلپاچینو بوده) یکیشون با قنداق اصلحه زد توی صورت مقتول در حین افتادن روی زمین بود که نفر دوم یه لگد به پهلوش زد و سوار ماین شدن و فرار کردن.

در اوج ناراحی کلی خنده رفت



 
 

سلام

امروز آقای راشد یزدی اومد بود توی دانشگاه ما(دانشگاه شهید چمران) تا در مورد مسئله حجاب صحبت کنن. من که فقط ۴۵ دقیقه تونستم حرفاشونو گوش بدم. ولی تو همین چند دقیقه هم کلی خندیدیم. واقعا آدم باحالیه. با اون لهجه زیبای یزدی که حرف‌های شیرینشو شیرین تر می‌کنه. خلاصه ایشالا نصیبتون بشه.