وقتی فکرش رو هم نمی‌کنی، ميری!

سلام

حدود ۵ ماه می‌شد که تو فکرش بودمو تقریبا ۳ماه بود که به آب و آتیش می‌زدم که با هرچی شده برم پابوس، ولی هربار یچیزی پیش میومد، دیگه کلافه شده بودم می‌گفتم آخه من که می‌دونم چرا نمی‌طلبی، آخه من که خودمو خوب می‌شناسم می‌دونم که تو هم خوب حواست به کارای منه .... هست.

با یکی از بچه‌ها صحبت کردم گفت با مسئول اردوی دانشگاه حرف می‌زنم که اگه بشه تورو هم هرچند ثبت نام نکردی ولی بعنوان نیروی کمکی یا هرچیز دیگه‌ای ببرن، گفتم دستت درد نکنه اگه اینکارو بکنی خیلی دمت گرمه.

قرار شد برم دانشگاه، بعد اینکه اون سوالای بی ربطو ازم پرسیدنو منم فقط اونچیزی که اعتقاد داشتمو گفتم، دیگه کور سوی امیدم هم از بین رفته بود، مخصوصا وقی در آخر گفت: خوب شمارتونو نوشتین دیگه؟ باشه اگه جور بشه بهتون زنگ می‌زنیم!

بخودم گفتم مقداد عمرا اگه با اینا بشه بری! و دیگه تموم شد، قید مشهدو باید زد. گفتم امام رضا اگه رفتم مشهد که هیچی وگرنه کی دیگه می‌تونه منو از این منجلاب در بیاره؟

چند روز بعد وقتی که دیگه به همه چیز فکر می‌کردم غیر از مشهد رفتن، یکی زنگ زد و گفت: من از دانشگاه تماس می‌گیرم، شما آمادگیشو دارین برای اردو؟ منم گفتم:بله. گفت روز دوشنبه ساعت ۵ بیاین دانشگاه که با بقیه بچه‌ها بریم راه‌آهن و بریم مشهد.

وااااااااای خدای من، یا امام رضا، دستت درد نکنه و

تورو خدا می‌بینین چقدر مهربونن که من گناه کاریو که واقعا بعضی وقتا از خودم متنفر می‌شم چطور دعوت می‌کنن برم خونشون؟

خیلیا برام دعا کردن، واقعا مرسی از همشون. من اینهمه لایق نبودم. همتونو اونجا دعا می‌کنم. تصمیم دارم یه نماز برای همه اونایی که تو این پست کامنت می‌زارن بخونم یعنی همه اونایی که التماس دعا دارن. یعنی نیت می‌کنم برای همه اونایی که تو این پست کامنت گذاشتن.خوب اینم از ابتکارات خودمه.

فکر هم نکنید از اونجا نمیام تو نت. اردو ۱۴ روزس و خیلیه که نخوام بیام تو نت، پس حتما منتظر خبرهای مخابره شده من از مشهد باشین. ولی فک نکنم بتونم بهتون درس حسابی سر بزنم، وقتی بیام حتما از خجالت همتون در میام.

امیدوارم همه اونایی هم که از ته قلبشون می‌خوان برن مشهد هرچه زودتر جور بشه که برن. خدا را چه دیدی شاید یه نشست وبلاگی هم گذاشتیم

پ.ن: هرکی سوغاتی می‌خواد لطفا پول سوغاتی رو برام بفرسته رو چشم براش می‌خرم

پ.ن:دوباره می‌گم فک نکینین آپ نمی‌کنم تو این ۱۴ روز، فک کنم ۱ یا ۲ بار آپ کنم. مخصوصا اینکه اردو هست و هزار و یک اتفاق

محتاجم به دعا

یا علی



 
اعياد شعبانيه مبارک

سلام

مخاطب این پست اول از همه خودمم.

ماهایی که از یک هفته قبل محرم لباس سیاهمونو در میاریم و تا ۴۰ روز بعد عاشورا به همه جا پرچمهای سیاه وصل می‌کنیم، خدا وکیلی نباید برای میلاد همون عزیزایی که برای عزاشون گریه کردیم یه تکونی بخودمون بدیم برای میلادشون هم یکاری بکنیم؟

دریغ از یخورده شیرینی و شکلات، پرچمها و چراغهای رنگی، مجالس شادی، برنامه‌های شاد تلویزیونی و...... جدا این بیت شعر واسه ما بظاهر شیعه‌هاست:

در حیرتم از مرام این مردم پست                       این طایفه ی زنده کش مرده پرست

میلاد امام حسین حضرت ابوالفضل العباس و امام سجاد بر شما و خانواده محترمتان مبارک باشه.

گر جهان را خیمه ای انگاشتی

 

زیر آن خیمه عمودی داشتی

 

روح خیمه دین حی داور است

 

پرچم زیبای آن پیغمبر است

 

باب آن خیمه علی مولا بود

 

اصل خیمه چادر زهرا بود

 

از حسین ار تار و پود خیمه است

 

بازوی عباس عمود خیمه است

(شاعر رو نمی‌دونم کیه)



 
حسنی به مسجد نمی‌رفت وقتی می‌رفت...

سلام

هر مسجد به نظرم ۲ جای بسیار استراتژیک داره که معمولا هم بوی مطبوعی ندارن یکیشون گلاب بروتون دستشوی‌های مسجده، (که نقش تعیین کننده‌ای در زندگی مردم داره) یکی هم کفشداریه هر مسجده. یعنی اگه این دوجا خوب و مطمئن باشه نماز گزار با خیال راحت نمازشو می‌خونه.

و حالا توجه شما را به یک ضدحال بزرگ جلب می‌کنم.

رفتم تو مسجد و کفشامو در آوردم، خواستم مثل همیشه کفشای خشملمو که همه از دیدنش کف می‌کردن یجای مخصوص قایم کنم که متوجه شدم امام‌جماعت نزدیک به رکوعه و اگه بخوام قایمشون کنم طول می‌کشه و به این رکعت نمی‌رسم. پس بیخیال قایم کردن کفشا شدم و در حالی که کفشامو داشتم می‌نداختم بین باقی کفشا، به زبان آوردم که: خدایا به امید تو!

نماز تموم شد و رفتم که کفشامو بردارم. اما..............

کفشای نازنینم دیگه اونجا نبود. بله! یک آقای محترم برای عروسی اونا رو برده بود.(حتما نیاز داشته بیچاره) و کفشای من دزدیده شد.

بیشتر از اینکه ناراحت کفشام باشم، بهت زده شده بودم که من فقط یبار و فقط یبار این کفشا رو بین بقیه کفشا گذاشتم و تو خونه خدا از خدا خواستم که حواسش به کفشام باشه، ولی جدا خدا ضد حال بهم ضده بود. اونموقه یه حالت خنده هم داشتم، خیلی برام جالب بود یعنی کفیده بودم. من گفته بودم خدایا به امید تو ولی اینجوری شده بود.

گفتم نگاه کن خدا اگه فک کردی کفشامو بردن من دیگه پامو تو این مسجد نمی‌زارم اشتباه کردی، مطمئن هم هستم خواستی منو امتحان کنی. ولی من دستتو خوندم

شاید یه عده بگن با کفش نو نریم مسجد ولی جالب اینجاس که کفشای کهنه و دربو داغون داداش بزرگه منو هم از در مسجد دزدیدن.(ببینین ملت چقدر چلبنگن)

تازه دزدین کفشهای خانواده ما به اینجا ختم نمی‌شه. کفشهای نو داداش کوچیکمو در ماه گذشته ۲ بار دزدیدن.

تصمیم داریم خانوادگی یه انجمن حمایت از بی‌کفشان بزاریم و خودمون بهشون کفش بدیم تا دیگه ندزدن اونم کجا؟ تو خونه خدا.

پ.ن: شخصا اعتقاد دارم اینکه یکی بگه من نماز می‌خونم یا به مسجد می‌رم ریا به حساب نمیاد. از بس آدمای نماز نخون و مسجد نرفته زیادن که وقتی یکی میگه نماز می‌خونم بقیه می‌گن به‌به چه آدم خوبی. ولی حقیقت اینچنین نیست.

پ.ن:یه مدته مد شده تو وبلاگا می‌بینم که تبلیغ وبلاگای دیگه رو می‌زنن. منم برای اینکه ازین غافله عقب نیوفتم اینجا وبلاگ ۳ تا از دوستان و آشنایانو می‌زارم هرکی هم نره به قول رقیه جون تیکه پارش می‌کنموبلاگ اول مال داش افشینه. اینم وبلاگ یه موجود عجیب الخلقه به نام فینجیشک، وبلاگ بعدی هم مال یه غول صورتی دریایه به نام سرندیپیتی. دوباره می‌گم اگه نمی‌خواین تیکه پاره بشین به این وبلاگا سر بزنین.

توجه: انواع تبلیغات وبلاگی پذیرفته می‌شود



 
اين پست عنوان نداره!

سلام

اول از همه اینجا می‌خوام از یکی از دوستای خیلی خوبم که الان از دستم ناراحته معذرت خواهی کنم(آموووو به شما چه که کیه؟ نه بابا ازون خبرا نیست فکر بد هم خواهشا نکنید، چقدر ذهنتون خرابه شما ها، اَه) خلاصه نمی‌دونم اینجا رو می‌خونه یا نه ولی امیدوارم از ته قلبش منو بخشیده باشه

********************

می‌خوام چندتا خاطره و اتفاق کوچیکو بنویسم همشون هم حقیقت داره.

داشتم تو خیابون راه می‌رفتم یکی داد می‌زد و می‌گفت: کارتون شرک ۳ رسید، شرک بچه دار می‌شود(بلا بدور ببین ملت چطور تبلیغ می‌کنن، فرداس که داد بزنن: شرک ۴ رسید، بچه شرک داماد می‌شود)

********************

دوستم بهم گفت مقداد امروز چند شنبس بهش گفتم دوشنبه، گفت: مطمئنی؟ گفتم: آره بابا امروز عمو پورنگو نشون داد

********************

یه خانومه زنگ زد مغازه گفت: ببخشید آقا ما شماره داوطلبی و اسم و فامیل رو داریم ولی شماره شناسنامه رو نداریم می‌شه رتبه رو بهمون بگی؟ گفتم: نه خانوم حتما باید شماره شناسنامه هم باشه.(تورو خدا می‌بینید ملت چقدر فوضولن آخه اگه بچه خودت بود که شماره شناسنامشو هم داشتی، واقعا که حتما داشته از فضولی آتیش می‌گرفته)

********************

این شاگردمون(آقا مسلم، دیگه اسمش یادتون بمونه دفعه بعدی اسمشو میارم) بعد از اینکه از دست‌شویی این آژانس همسایمون میاد بیرون، در حالی که داره دستاشو با شلوارش خشک می‌کنه می‌گه: وای راحت شدم مثل این می‌مونه که دنیا رو بهم داده باشن که بفروشمش برم خارج

********************

یه بار هم یکی اومده بود درِ مغازه نتیجه کنکورشو بش بگیم، فهمید قبول نشده سرشو انداخت پاین از ناراحتی رفت، نکرد یه پولی به ما بده آخه به ما چه مگه تقصیر ما بوده؟ولی چند روز بعد یکی اومد و پولشو بهمون داد.( بازم خدا پدرشو بیامرزه نمی‌دونم چرا با این حافظه دانشگاه قبول نشده بود)

یا علی



چهارشنبه ۱۳۸٦/٥/۱٧نوشته شده توسط: یک پسر برق گرفته! دست نزن برق داره()
 
قر و قمبيلک نيا کنکوری!

سلام

داستان و حکایت در مورد کنکور و کنکوری بسیار زیاده. می‌خوام چند مورد از حرفای این قوم مفلوکو(که بنده و شما هم روزی از این دسته بودید) بنویسم.

تمامی شخصیت های این قضایا ساختگیس و هیچ وجود خارجی ندارن

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

فرنگیس مثل .... کتاب ادبیات رو پاره پاره کرده و هیچی نیست تو این کتاب که نخونده باشه.

منیژه بهش زنگ می‌زنه و می‌گه: سلام فرنگیس جونم. خوبی؟ ادبیات رو دیدی چقدر سخت می‌ره تو مخ آدم تو باهاش چیکار کردی؟

فرنگیس: وای دس رو دلم نزار منیژه. من ادبیات که نخوندم تا حالا اصلا درس چندش آوریه. دورش و خط کشیدم.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

فریدون یه هفته برای کنکور آزمایشی خونده، به قدری که دیگه کتابارو هم یه گاز زده.

نتیجه کنکور آزمایشی میاد فریدون گند زده.

کامبیز: فری پس چه غلطی می‌کردی این چند روزه؟ چرا اینقدر بد شده رتبت؟

فریدون: بابا اون موقعی که تو داشتی راحت درستو می‌خوندی کجا بودی ببینی چه بلاهایی سرم اومد. بهم زنگ زدن گفتن ننه بزرگت سکته زده رفته بیمارستان تو راه بیمارستان بودم یه ماشین زد بهم تو آمبولانس داشتن می‌بردنم بیمارستان، یه چندتا دزد مصلح آمبولانسو با ماشین حمل پول اشتباه گرفتنو ما رو دزدیدن. حالا تا ما تونستیم به این خنگا حالی کنیم این ماشین اونی نیست که شما می‌خواستین چند روز طول کشید. صبح امتحان تازه منو ول کردن، آخه دزدای علم دوستی بودن خلاصه همینجور بدشانسیو بد بختی ریخته بود رو سرم اینهفته.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

جمیله ۱۰۰ تا کلاس خصوصی رفته و کلی پول خرج کرده. نتیجه کنکور که میاد با رتبه ۷۰ هزار فقط مجاز به انتخاب پیام نور شده. با یه قیافه‌ای که نفرات اول هم نمی‌گیرن به دوستاش می‌گه: من فقط چندتا کتاب از همسایمون گرفتم، و اگه می‌بینید رتبم خوب شده فقط بخاطر IQ وافریه که دارم.

- - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - - -

خلاصه هرچی از این قیافه‌گرفتنای الکی و دوروغ‌های درسی بگم کم گفتم. هم پسر هم دختر هیچ فرقی نمی‌کنه. همه افتادن تو این منجلاب. بابا خودتون باشین. من که همیشه راستشو می‌گفتم. نمی‌ترسیدم از اینکه بگم خیلی خوندم بعد رتبم بد بشه. شد که شد من زحمتمو کشیدم.

خدایا شکرت که کنکورو رد کردیم. خیلی بد دردیه. خیلی شکرت، خیلی.

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: این حرفی که می‌خوام اینجا بزنم شاید بطلبه یه پست کامل داشته باشه، ولی چون می‌خوام زیاد بهش اهمیت ندم اینجا می‌نویسمش.

من خیلی به وبلاگهای دیگرون سر می‌زنم و کامنت می‌زارم. بیشتر هم برای دوستای که می‌شناسمشون. بعد از نوشتن پست قبلی تصمیم گرفتم دیگه برا کسی کامنت نزارم تا ببینیم که کی دوستام با اراده خودشون میان و به من سر می‌زنن.

بعد این کار خیلی چیزای جالبی فهمیدم، یجور معرفت دوستام دستم اومد. از کاری که کردم خیلی راضیم. خیلی. شما هم این کارو بکنید ببینید دوستاتون چجورین.

پ.ن۲: تیم ملی بسکتبال ایران قهرمان آسیا شد و سهمیه المپیک رو هم برای دومین بار در تاریخ بدست آورد. به افتخارشونهورااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.

تو این چند ماه اخیر به این اندازه خوشحال نشده بودم، خدا یا شکررتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت



 
بهت خوش می‌گذره گربه؟

سلام

از همون اول که یادم هست یه گربه خپل سیاه بود که عین‌هو بَبَعی میومد تو حیاط خلوت خونمون و ممانم بهش غذا می‌داد. بعدا هم بر و بچزش هم یاد گرفتن و میومدن تا غذا کوفت کنن.

همینطور که بریم جلو یادم میاد که یه بار کولر اتاق رو برده بودیم تعمیر یه گربه پدرسگ اومد و زیر تخت بچه زایید(من نمودونم اونجا زائو از کجا آورده بود) خلاصه چندتا از بچه هاشو همزد تو رگ و بعد چند روز دست و پاهای بچه‌هاشو از زیر تخت در آوردیم.(مثل اجسادی که از زیر آوار در میارن)

از اون گربه‌های فلک زده‌ای هم که مثل اسبهای پیر رفتن تو امباری و اشتباهی در روشون بسته شد و بعد چند روز نعششون اومد بیرون هم هرچی بگم کم گفتم.

یه روز هم داشتم تو خیابونمون را ه می‌رفتم دیدم چندتا بچه افتادن دنبال یه گربه که مثل یه بزمجه میانسال ترسیده و می‌خوان با تفنگ بادی بزننش، منم گفتم اینجا در خونه ماست و حق ندارین کاریش کنین. گربهه هم رفت تو خونمونو یه جورایی هم باهامون دوست شد.

قضیه اون بچه گربه گوساله یکی دو روزه که چشماش هنوز باز نشده بود و داداشم از تو خیابون آوردش و با سرنگ بهش شیر دادیم تا با خون جگر بزرگ شد و در آخر معلوم نشدکودوم گورستونی رفت هم جای بحث داره.

همین پارسال بود که اون گربه بی فرهنگ اومد و تو باغچه خونمون بچه زایید و اجازه نمی‌داد حتی به گلها آب بدیم هی قیافه پرخاش می‌گرفت و جدا عجب بزی بود اون گربهه.

ازینا هم که بگذریم همین چند روز پیش بود که اون یکی داداشم یه گربه افلیج دید و گفت دلم واسش می‌سوزه و ورش داشت آوردش تو خونه و روزای اول شیر می‌خورد ولی جدیدا گوشت و استخون می‌خره پررو نمی‌گه گرونه!!! اینم عکس خود کره بزشه!

           

خلاصه پیشینه خانوادگیه ما نشون می‌ده که نسبت به گربه‌ها بسیار رئوف بودیم و همه‌جای خونه ما براشون مکانی امن و مفرح بوده. شما هم می‌توانید بچه‌گربه های خود را با کمترین هزینه به ما بسپارید و با خیالی راحت به کارهای روزمرره برسید. با گذاشتن ۳ بچه گربه برای مواظبت پیش ما در قرعه کشی استثنایی ما که جایزه‌اش زیرپوش سوراخ و بوگندو هیتلر کبیر است شرکت کنید. برای اطلاعات بیشتر با این شماره تماس بگیرید. تلفن: شماره رو نمی‌گم تا تو کفش بمونین.

پ.ن:قضیایای بالا همش حقیقت بود.(غیر اون آخریش)

پ.ن:در مورد القابی هم که به این گربه‌ها دادم فکر بدی نکنیداااااا.



 
وقتی عرب به کافی نت می‌آيد!!!

سلام

داداشم به من می‌گه تو نژاد پرستی! چونکه ............ ولی چندتا دوست خیلی خوب عرب هم دارم، اونا تحصیل کردن و شعوره خیلی بالایی دارن. حتی خود عربا(اونایی که بدون دید قومی گرایانه نگاه می‌کنن) قبول دارن که خیلی از عربا فرهنگ بسیار بسیار پاینی دارن.

خوب حالا من چی‌می‌خوام بگم؟ می‌خوام از داستانهای عرب و کافی نت برا تون بگم.

بنظرم اگه قضیه این کارت سوخ و اینترنت و کافی‌نت پیش نمیومد، عمرا(این عمرنی که می‌گم یعنی خیلی عمرناااا) خیلی از این عربها پاشون به کافی‌نت و تکنولوژی باز نمی‌شد.(خیلی از فارسا هم از این قضیه مستثنا نیستن) اگه مطالب قبلیو خونده باشین درمورد یه عربی که واسه کارتش اومده بود و چه کار زشت و چندش‌آوری انجام داده بود تو پست <یکی بیاد به این حالی کنه!!> یه چیزایی نوشته بود، حالا بشنوید بقیه قضایا رو از زبون من و آقا مسلم شاگردمون.

۲ تا عرب اومدن تو مغازه. یکیشون با اون لهجش (که حتما تو بولوتوسهای که جدیدا وارد موبایلها شده شنیدین) گفت: آقا کافی نت خواستیم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من:(تو  دلم جان!!!!!!!!) خوب اینجا کافی نته، منظورتون چیه؟ جناب عرب: خوب ما هههم کافی‌نت خواستیم!!!!!!!! (حالا بنده باید این وسط متوجه می‌شدم که جناب عرب دنبال همون کارت سوخت اومدن و ......)

یبار دیگه من و ۲ تا مشتری نشسته بودیم رو دستگاها. یه جناب عرب دیگه اومد برا کارت سوختش. چنان لهجه خنده‌داری داشت که یکی از مشتریا بعد از اینکه جناب عرب رفت بیرون گفت: باید یه دوربین داشتیمو از این فیلم می‌گرفتیم، کر کر خنده بود. خلاصه اومد جناب عرب و به شاگردمون گفت که برام پیگیری کارت سوخت رو انجام بده. در همین لحظه رفت و در گوش مسلم(همون شاگردمون) گفت: ببخشید آقا، اینا که پشت این دستگاها نشستن همه مهندسن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مسلم: نه! جناب عرب: منم می‌تونم بشینم؟؟؟؟؟؟؟؟؟ مسلم: خوب بورو بشین.(استفاده از شکلک ممکن نیست وگرنه می‌دونسیتیم چه شکلکی می‌زاشتم)

در مورد اینکه هی میان واسه کارت سوختشون پیگیری می‌کنند و بدون هیچ حرفی که آقا چقدر می‌شه مثل .... سرشون رو می‌ندازن پایین و می‌رن هم هرچی بگم کم گفتم.

 یه بار مسلم به یکی شون گفت: آقا نمی‌خوای پول بدی؟؟؟ گفت: مگه چیکار کردی؟ چندتا دکمه زدی!!!!!!!!!  و بدون پول دادن رفت(خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا اینا فک می‌کنن کار اینه که مثل خودشون بپری پشت  وانتو بری اینورو اونور بار ببری.)

یکی دیگشون هم اوده بود و می‌گفت آقا کارت سوختم چی‌شد؟ براش نگاه کردیم دیدم هنوز صادر نشده. بهش اینو گفتیم. گفت خوب کارت ماشین چی؟ گفتیم بابا ما فقط کارت سوختو می‌تونیم پیگیری کینیم و کارت ماشین به ما مربوط نمی‌شه. گفت خوب بلد نیستی بگو بلد نیستم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! باید به این چی‌می‌گفتیم؟ هان، خواهشن شما بگید.

همین الان که داشتم این پستو می‌نوشتم یکی(این دیگه فکر نکنم عرب بود) با یه مشت برگه که تو دستش بود، اومد و گفت آقا رایت می‌کنید؟ من برگه ها رو تو دستش دیدم گفتم تایپ؟ گفت نه! رایت. گفتم آره بده ببینیم. یه مشت برگه داد دستم گفت ایناس. گفت ببین این اسمش تایپه نه رایت.(می‌بینید ما با کیا سر و کله می‌زنیم)

تمامی این قضایا به جان خودم حقیقت خالیه. ازین اتفاقا اونقدر اطرافم پیش میاد که دیگه خیلی معمولی شده برام و خیلی تو ذهنم نمی‌مونه. حالا ایشالا اگه خوشتون اومده بگین تا باز هم بنویسم.

-----------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن: میلاد حضرت علی(ع) آن همای رحمت رو  به همتون تبریک می‌گم. همینطور روز پدر رو به همه پدرای گل.(البته پدرا بیشتر گل خرزره هستن(نیشخند)) ایشالا سایشون بالای سر همه باشه. اونایی هم که باباهاشونو از دست دادن ایشالا کاری کنن که روحشون شاد بشه. یا علی.

پ.ن: اینو تازه اضافه کردم. آقایون، خانوما. امیدوارم یه روز بیاین اهواز و از نزدیک ببینین که چی گفتم. من این قسمت رو گفتم ولی چیزای خوب هم دارن. مهمون نواز هستن و اگه با یکیشون رفیق بشی حاضرن برات جون هم بدن.

هر کس بعد خوندن متن من از من متنفر شده  دلش می‌خواد فحش بهم بده، مرد باشه و تو کامنت دونی فحش بنویسه، ولی خواهشن زخم زبون نزنین فحش بدین.



 
يافتم! ياااافتم!!!!!!

سلام

یافتم، یافتم!!!!!! من قانون چگالیو نیافتم. اما چیزی کفشیدم که به بلاگرا کمک مي‌کنه. ولی تازه خودم هم کشف نکردم یه جا خوندم ولی خوب بزارم اینجا دوستام هم که دلم واسشون تنگ شده استفاده کنن تا وبلاگشون یه جونی بگیره.

حج‌آقاها و حج‌خانوما توجه فرماید که به ویرایش وبلاگتون برید و بجای هرجیcom. بزارین ir. تا دیگه مشکل کامنت گزاشتن هاتون هم حل بشه. هوراااااااااااااااااااااااااااا. می‌مونه اون شکلکا که هنوز درست نشده.

خوب حالا بریم سراغ سفرم که هیچ با معرفتی خبر نگرفت ببینه من مردم زندم ولی خوب اشکال نداره از سفرم فقط همینو بگم که رفتنه توی یکی از این مسافر خونه‌ها رفته بودم نماز و بزنم به کمرم. داشتم نماز می‌خوندم یکی از پشت سرم اومد و داشت غر می‌زد. می‌گفت:دشششوری می‌ری باید پول بدی، اونور می‌ری باید پول بدی......

حالا حکایت چی بود؟ این بود که دم دستشویی مسافر خونه یکی نشسته بود و از حرکی میومد بیرون پول می‌گرفت. این آقا هم قاطی کرده بود.

ولی جدا خودمونیما این هکر پرشین بلاگ عجب کار خفنی انجام داد. اول اینکه فک این مدیران رشین بلاگ رو به خاک مالوند دوما خرس ۸۰۰هزار وبلاگ نویس رو در آورد و حسابی فحش خورد.(وای کاش من جاش بودم چقدر می‌خندیدم(این نشعت گرفته از روح پلید منه))

 البته چند جا خوندم قضیه هک الکیه و این یه فیلم واسه اینکه.com رو به ir. تغییر بدن و ازین چرندیات که من با عقلم جور در نیومد. ولی یخورده مشکوک می‌زنه قضیه.

ایشالا دوباره این وبلاگ نویسی به روال عادیش برگرده منم یه چیزایی دارم که رو کنم.(زرشک) اینو با خودم بودم نه با کسی.