چه می‌کنه اين بازيکن؟!

سلام

بیشتر بچه‌ها توی دانشگاه توی یه دار و دسته‌ای هستن، مثلا یه چند نفر می‌شن که همیشه باهم هستن و هوا همدیگرو دارن. من و چند نفر دیگه هم یه همچین گروهی داریم که تقریبا همه مارو می‌‌شناسن و کارهایی می‌کنیم کارستان.

الان می‌خوام در مورد یکی از بچه‌های این گروهمون بگم که هیچی براش مهم نیست، یعنی هیچی که می‌گم هیچیه واقعیه!(البته من که بعضی مواقع خیلی ازش شاکی می‌شم)

اول بگم که این بشر اینجور که خودش می‌گه تو دزفول بزرگ شده، تو تهران زندگی می‌کنن، دانشجوی اهوازه ولی اصلیتش مال خرم آباده.

عشقش هم اینه که تو جاده ماشین سنگین برونه. خودش می‌گه تابستون فقط ۱۰ روز خونشون بوده و بقیش با یه مینی‌خاور تو جاده‌ها بوده. دهنش هم خیلی لقه.

از کارای این موجود عجیب الخلقه براتون بگم که با صدای بلند شعر می‌خونه، توی راهروهای دانشکده با هرچیزی که گیر بیاره فوتبال بازی می‌کنه و شوخیش با بچه‌ها اینه که هرچی گیر بیاره پرت می‌کنه(یبار صندلی استاد رو طرف من پرت کرد .....(چندتاش هم تو سانسوره)

 چند روز پیش این آقا با چند تا از این جدیدالورودی‌ها برای اینکه بهشون ثابت کنه که کیه و چیکارا می‌تونه بکنه، می‌رن دانشکده الهیات. در یکی از کلاسا رو می‌زنه می‌گه ببخشید آقا این کلاسه چیه؟استاد می‌گه: فلان درس. دوست ما خودش رو به لنگ بودن می‌زنه و تا وسط کلاس می‌ره، بعد بر می‌گرده و درحالی که درست راه می‌رفته میاد بیرون. بعد چند دقیقه دوباره در می‌زنه و همون کارو می‌کنه یعنی تا وسط کلاس لنگ لنگان می‌ره و بعد بر می‌گرده و راست راست راه می‌ره. دفعه سوم در حالی که کلاس از خنده رو هوا بوده در و می‌زنه و از استاد می‌پرسه ببخشید اینجا چه کلاسیه؟ استاد بهش می‌گه: آقا اینگار شما مشکل دارین؟ دوست ما جواب می‌ده:ببخشید آقا این چه طرز حرف زدن با یه آدم معلوله؟؟؟؟؟؟؟؟

 یبار هم از یه دختری که میز بقلیش بوده و داشته با دستمال کاغذی عینکشو پاک می‌کرده دستمال کاغذی رو می‌خواد، بعد دستمال رو می‌گیره و دماغشو..... بله!!! بعد به دختره می‌گه خانوم بفرمائید اینم دستمالتون، مرسی.

و خیلی کارای وحشتناکی که اصلا فکرش رو هم آدم نمی‌تونه بکنه ولی اون انجام می‌ده، من خودم زیاد کاراشو قبول ندارم و می‌گیم بیشتر از ۵ دقیقه کنار این آدم موندن باعث می‌شه یکاری دستمون بده.

پ.ن: بابا وبلاگ نویسی چه حالی می‌ده هااااااادلم برای همتون تنگ شده بود. خیلی هم ممنون که به یاد من بودین و میومدین سر می‌زدین. ایشالا از خجالتتون در میام.

پ.ن:هی خانوم! اینجا یعنی کلاس درسه هااا، می‌فهمی یعنی چی؟! اون پاچتو بده پایین!!!

پ.ن:عنوان این پست رو باید به سبک عادل فردوسی پور بخونین!

یاعلی



 
می‌رم ولی ميام!!!

سلام

از اینکه می‌دیدم بعضی از دوستام دیگه وبلاگ نویسیو گذاشتن کنار، هرچند برای یه مدت، ناراحت می‌شدم، ولی اصلا فکر نمی‌کردم که منم یه مدت این کارو کنار بزارم.

حالا دیگه تصمیمو گرفتم، می‌خوام یه مدتی وبلاگ ننویسم، چت نکنم، کامنت نزارم، پستای دیگرونو نخونم، اصلا تو اینترنت نیام. اصلا.

علت داره، علت هام ۲ دستن. نصفشون بر می‌گرده به خودم، کارام، مشکلاتم، افکارم و .....

فکر می‌کنم نیاز به یه دوره دارم که به یه چیزایی فکر نکنم و به یه چیزایی بیشتر فکر کنم.

دسته دوم مربوط می‌شه به بعضی از آدمهای این دنیای مجازی، بعضیا خیلی مهروبنن، آدم می‌تونه محبتشونو از فاصله دور و بوسیله این کابلهای مسی احساس کنه، بعضیا خیلی خودخواهن، متکبرن، دیگرون براشون پشیزی اهمیت ندارن. این احساسات رو هم می‌شه فهمید. دسته دوم خیلی آزارم می‌دن. می‌گن ما دوستیم ولی ..... فکر کردن  یه کسی هستن ولی هیچی نیستن. دیدم چند نفرو رنجوندن، دیدم!!!!

اینجا با کسایی آشنا شدم که واقعا یه کسی بودن ولی خیلی خودمونی و خاکی بودن سعی می‌کردن به بقیه کمک کنن و ببرنشون بالا.

همه این آدمهای خاکی و با محبت بودن که باعث شد تا الان حرفام و مطالبمو (هرچند بیخود و هزل)بنویسم و روز بروز تشویق بشم که بهتر و با محتوی تر بنویسم.

می‌رم چو ن می‌خوام یکسایی رو ببخشم و بیشتر از اون یه‌کسایی منو ببخشن.

وقتی برگدم با انرژی بیشتری می‌نویسم و سعی می‌کنم به افکارم سر و سامون بدم. شاید یه هفته، دو هفته یا حتی ۱ ماه، ولی حتما برمی‌گردم چون نمی‌تونم دوستای خوبمو فراموش کنم.

فکر کنم چند نفری از من ناراحت باشن، بخاطر کارام و حرفام. منو ببخشید، حلالم کنید.

برام خیلی دعا کنید.

پ.ن: عاشق نشدم، چی فکرکردی، هان؟

پ.ن: زود بر می‌گرم. زود.

پ.ن: حال دختر عموم هم خیلی بهتر شده، یعنی خیلی. از دعای همتون ممنون. مرسیییی.

در پناه فاطمه زهرا(س)



 
به اين عمل نکن!!!

سلام

همه می‌خواهند بشریت را عوض کنند، دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند.

تولستوی

۱۰۰٪ کسایی که عنوان این پست رو خوندن خود پست رو هم خوندن، حال کردین؟ به این می‌گن عنوان

ولی جدا بهش عمل کنیدا باشه؟(زرشک، حتما)

تو یه کتابی خوندم(آره تو می‌دونی کودومو می‌گم) فرق آدم و حیوان توی خندیدنه، فکر که بش کردم دیدم بد هم نمی‌گه ها!!! می‌گن حیوان ناطق باید بگن حیوان ضاحک(بیشین بینیم بابا حال نداریم!)

آموووووووووووووووووووووووووو، مگه مهرماه نیومده؟ پس حس و حالت کو؟(شلغم نپخته)

پ.ن: نمی‌تونم رو چیزی فعلا تمرکز کنم، بسکه چرند و پرند و کار و بار ریخته تو این مخم. وقتی جعمش کردم در خونتون پهنش می‌کنم(حالم بهم خورد این چه تیکه‌ای بود؟)

پ.ن: بوش میاد حال دختر عموم با دعاهای خیرتون رو به بهبوده، خدا رو شکر.

پ.ن:این کارت سوخت مارو بدییییییییییییییییییییییین!!!!!

پ.ن: حالا فهمیدین چقدر افکارم قر و قاطین؟

یاعلی