الجدیدالورودی!

یکی از شبکه های ماهواره ای یه کارشناس آورده بود داشت در مورد دانشگاه و ورودی های جدید صحبت می کرد. دیدم چیزایه جالبی داره میگه نوشتمشون!!!

 الجدیدالورودی موجودٌ شوتٌ و کمی من عالم الهپروتٌ. چرا؟ بیکاز یتفکرون الیّ الدانشگاه کمثل اللاس وگاس. انّهم فی جهلاً مرکباً جهلا جوهلا.

الپسرون الورودی الجدید استفده العینک الدودی و گذارون الریش البزی و الپرفسوری و یحملون السامسونت و یمالون الماء و الژل و اللتف و موف و حتی گیریس و واکس و چسب الی السر و یسیخون المو سیخاً سوخا. هذا الجماعت یقول بهذا المو الفشن و خیالون انهم " برت پیت" پیتاً حلبیا.

هولاء الپسرون یتخیّلون الدانشگاه خیلی خوباٌ و باحالاٌ و مکانٌ مناسب لِانواع النجقولک بازی. فلمثل انهم یجتمعون الی النبش دانشکده و یقولون الجوکٌ قبیح و یضحکون قَهقَةًٌ بلند، قاهاً قوها.

الدخترون الجدیدالورودی موجود فی 2 قسم:   

قسمٌ پولدارُ و المرفه و لادرد فی جونها. هی صاحب البینیَ دسته بیلی بیلاً بولا. بمحض القبولی فی الدانشگاه (لهذا الموجود لا تفاوتٌ موجود بین النوع الدانشگاه) خَرَجون الپولاً کثیرا من جیب الپاپی و التعمیرون البینی و بالا کردنون نوکش بشکلاً مستهجنا نوکاً نوکیا!!!

و قسم الثانی الدخترون لا مرفهٌ و صاحباتٌ دردٌ جزیل، لا تقادرون خرجون الپول زیاد و لا رفتن زیر التیغ الجراح. هن یضربون الی الدماغ فقط چسبا چوسبا، و یتظاهرون الی دیگرون، انا دماغ عملی و خیلی خوشگل موشگلاً و های کلاساٌ واقعا.

الدخترون الجدید الورودی کلهم تتخیّلون فی الدانشگاه، وفور الشوهر و لا امکان الترشیدن لیتاً لوتا.

الجدید الورودی صاحب الشوری لاوصف شدنی که هذا الحس باعثٌ حضورٌ پور شورٌ یوم الاول ساعت 6 صبح عند الدانشگاه کمثل الاول دبستان، هههیی یادش بخیر.

الجدید الورودیون ( لا فرق الجنس) یقولون الی الاستاذ: آقا اجازه و ایضا یقولون الی الصاحب البوفه: ننه دانشگاه یا بابایه دانشگاه!!! هذا الجملات السخیف و المبتذل مجبورون الترم بالاییون بخندة مسخریةُ سخرا.

هذا الموجودون( الجدید الورودیون) تتبحر فی بولوتوث بازی. اگر عند الکلاس یسرچون موبایل، یشاهدین اسماء لوسً و المزخرف فلمثل changiz bala و ghambar khoshgele و mina sibil و الغیره....

الجدیدالورودیون ینظرون التیلیفیزیون و السریال " الترانهٌ یومّا" فی التابستون و یتفکرون أنّ فی الدانشگاه موجود پویا و نغمه کثیرا و عنقریب مزدوج و العشق بازیاً حالا حولا، ولاکن هم لا دانستنی فی الدانشگاه وجود دارد موجودٌ مخوف که یُسمّی حراست و هذا الحراست لا موجود فی السریال التیلیفیزیون.

الآخر الکلام انا نقول الی کل الجدید الورودیون لا یحزن عن تضحکة و التمسخر الترم بالاییون، بیکاز انتم می شوید الترم بالایی سال الآتی و الطلافی هذا التمسخر الی السر جدیدالورودی های سال الآتی طلافیاً طولیفا.

مشاهدین کرام شکراً جزیل!!!

پی نوشت:

١- چاپ شده در نشریه ستون آزاد !!!!

٢- حالا قدر ۵۵ ثانیه رو می‌فهمم! خداحافظ!

٣- اگه استقلال رو ببرید نفری یه ٢٠۶، اگر رفتین تو ۴ تا، نفری ٢ میلیون! خدایا دمت گرم!

۴- چیه؟دزدیدمش ولی حلاله!سرچ کردم پیدا شد!تازه امضای کسی که کشیده رو هم گذاشتم!!!(کاریکاتور رو گفتم)

۰- سلام . . .

 



 
عشق بد بو!

* برای اینکه مشت محکمی بزنیم به دهن همه دزدهایی که این مدت ریختن تو محله ما و با تفنگ و چاقو موبایل ملت بدبخت و خون گرم و همیشه در صحنه(البته نه از نوع مبتذ.لش) اهوازی رو می‌دزدند، قراره طی یک عمل تلافی جویانه با چندتا از بچه ها ساتور و چاقو و بیل و گرز جمع کنیم بریزیم تو چندتا ماشین و بریم یکی از محله های عرب زبان(چون به شهادت مال باختگان بیشتر دزدا عرب بودن) و چندتا از موبایل هاشونو بدزدیم تا دلمون خنک بشه! البته یه مشکلی وجود داره، ممکنه وسط سرقت یکی از خونه ها خراب بشه و یه تانک بیاد بیرون و ...

* استاد، منم مثل خودت کچل کردی، اینا چیه داری می‌گی؟!؟!؟! اَه...

* چند ساعت قبل از اینکه برسم اهواز، تو قطار sms دادم به داداشم که من چند ساعت دیگه(یعنی تقریبا ساعت 4) می رسم اهواز و با یکی از دوستام هستم. جواب داد:سنگ سره کوچه هست، ما که خوابیم.قدمتون رو چشم!!!(هرکی منظورو نگرفته باید این پست رو دوباره بخونه)

* این روزا تو هر وبلاگ و سایتی که می ری یا هر روزنامه و مجله که می خونی یه مطلبی با عنوان " باز بوی گند ماه مدرسه" می بینم! پایه ی ثابت همه خاطراتشون هم گریه روز اول و زنگ زدن به خونشونه که مامانشون بیان.ولی نمی دونم چرا هیچکدوم در مورد "چوب معلم گله، هرکی نخوره خوله" نمی نویسن. یعنی اینقدر معلماشون مهربون بودن و مدرسه و کلاس بهشون خوش می گذشته؟

*یکی از دوستام می‌گفت عاشق شدم! گفتم چطور مگه؟ گفت: اسهال گرفتم!!!(البته گلاب به روتون)

* باورتون نمی شه ولی بعد از 2 سال هنوز این مشتریای قاطع(تعمیر آبگرمکن و لوله کشی) بهم زنگ می زنن. امشب بهش زنگ زدم گفتم: بابا مشتریاتون خوابم زنگ می زنن، تو کلاسم زنگ می زنن، شب زنگ می زنن، مسافرتم زنگ می زنن... کلی معضرن خواهی کرد. گفت دیگه سعی می کنم که به مشتریا هم بگه زنگ نزنن. گفت: مجردی؟ گفتم بله!!!(فکر کردم مثل این فیلما می خواب به عنوان قرامت دخترش رو بهم بده!!!) گفت: ایشالا آبگرمن عروسیت رو خودم میام می بندم. ما رو باش چی فکر می کردیم چی شد!!!

* به قول رفیقم ما بی ظرفیتیم! می ریم مشهد متحول می شیم!!!

پی نوشت:

1- خداحافظ

2- افسارم رو رها نکن، من می خوام کوه ها رو جابجا کنم!!!

3- کیلیلیلیلیلیلیلیلیلیلی! شوخ یک عمر رو شروع کرد! مبارک دادا!

4- ای عرش کبریایی چیه پس تو سرت؟ کی با ما راه میآیی جون مادرت؟

5- سلام



 
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

حرم امام رضا(ع)

دعوت شدم!!!



 
آفتاب!

قصد کرده بود که به غیر از ادعیه وارد شده برای این شب، تعدادی از نمازهای قضایش را هم بخواند تا دیگر چیزی از حق الله بر گردنش نباشد.

بعد از دعای قرآن به سر و خوردن سحری در مسجد، به خانه رفت. تقریبا یک ساعتی به اذان مانده بود و آنقدر احساس خستگی می‌کرد که تصمیم گرفت تا موقع اذان کمی استراحت کند.سرش را که بر بالشت گذاشت به خواب رفت...

وقتی برخواست، آفتاب زده بود...

پی نوشت:

١-ما را به دعا کاش فراموش نسازند......رندان سحرخیز که صاحب نفسانند

۲- قرآن با خودش نیاورده بود.موبایلش را برداشت،قرآن را run کرد و موبایل را بر سرش گذاشت.

3-شنبه راهی می‌شویم به سمت دوست!

4-سلام و خدافظ!!!