هاپوکومار!

سلام

آقا من خیلی حرف دارم! بگم؟! بگم!؟ لا اله الا الله! هرکی می خواد حرف سی.ا.سی بزنه همین الان جمع کنه بساتشو بره! گفته باشم!

* یک هتفس 2 تا سگ گرگی گنده اومدن تو خیابونمون، همش در خونه ما و همسایه بقلیامون گرفتن خوابیدن! خیلی بی آزارن! کاری به کسی ندارن! فقط خیلی خفن میدون دنبال گربه ها بیا و ببین!!! ولی خوب سگن دیگه! همه می ترسن. دیدم کسی زنگ نمی زنه بیان ببرنشون! 2 روز پیش زنگ زدم 118 تلفن شهرداری رو گرفت!! زنگ زدم گفتم: سلام 2 تا سگ! هنوز بقیشو نگفته بودم طرف گفت: آقا سگ با ما نیست! زنگ بزن به .... زنگ زدم گفتم: سلام 2 تا سسسس... هنو بقیشو نگفته بودم گفت: آقا سگ با ما نیست، زنگ بزن به .... هرچی زنگ زدم مشغول بود! حدود نیم ساعتی الاف شدم دوباره زنگ زدم شکاره قبلی گفتم: آقا این شماره که همش مشغوله! طرف بهم گفت: خوب مردم هی زنگ می زنن! 10 دقیقه بعد بهشون زنگ بزن! گفتم: آخه یعنی چندتا سگ ولگرد تو این شهر هست که نیم ساعته مردم پشت سر هم دارن زنگ می زنن؟!!؟!؟

* کتابخونه مرکزی دانشگاه ما قسمت خانوما و آقایون جداس! یه مدت پیش رفته بودم اونجا دیدم یه دختری اومده دقیقا وسط قسمت آقایون رو یه میز تکی نشسته!!!خیلی خونسرد داشت درس می خوند! بچه ها گفتن شاید اونور میز خالی نبوده که کاملا معلوم بود اونور میز خالی زیاد هست! به بچه ها گفتم برم ازش بپرسم: ببخشید خانوم شما اشتباهی اومدین این قسمت یا ماهااااا اشتباهی اومدیم اینور؟! بعد خواستم برم، ترسیدم گرفتم یه وقت جیغ و داد کنه و آبرومونو ببره، بیخیال شدیم! ساعتها نشسته بود، پسرها هم رلکس تر با شلوارکو و زیرپوش مشغول مطالعه بودن!!!!

* آقا قصد توهین ندارم! ولی آخه یکمی هم آدم مخشو بکار بندازه خوبه! شروع کردن اس ام اس دادن که گزینه آخر رو انتخاب کنید! اول از همه بگم یعنی شماها فکر کردین آمو عزت الله نشسته که شما عرض اندام کنید؟! از این که بگذریم اگر دستگاه گیرنده اس ام اس های برنامه نو.د در هر ثانیه 277 تا اس ام اس بگیره!!!! توی 2 ساعت می شه دو ملیون! حالا اصلا فرض کنید تکنولوژی خیلی پیشرفت کرده تو ایران و سیستم خیلی خفنی دارن که ملیون تا اس ام اس بگیره در ثانیه! من سوالم اینه اگه گزینه آخر این بود: فرستنده این اس ام اس خر است!!!! باز هم گزینه آخر رو انتخاب می کردید؟! بابا نکنید این کارارو! مثل هولو از کارتون به نفع مدیریت ورزش استفاده کردن! حالا می دونید که عقلشو به کار انداخت؟! بعععععععله!!!! همونا! حالا برید بگید ما فلانیم ما بیساریم!!!! اول باید عقل باشه!

* این گربه ها رو دیدن می خوان یچیزی رو بگیرن یواش یواش بهش نزدیک می شن، خیز می گیرن یهو می پرن و می گیرنش. الان 38 روز دیگه به اون هدفه مونده و ما هم در نقش گربه هستیم! رتبه این آزمونای پارسه رو هم طرفای 200 می شم از بین 4000نفر ولی آقا جون این رتبه ها اولا زیاد نباید قابل توجه باشه ثانیا با این رتبه ها دربون دانشگاه مورد نظر هم نمی شم! پس بچه ها کمپلیت رسم رفاقت و مردی و مردونگی(خانومها هم خانومی و این صحبتا) رو بجا بیارن و دستای گداییشونو برن بالا و برام دعا کنن که دوباره منو برق بگیره! اما از نوع ارشدش! ممنونم! می تونم! مطمئنم!

موفق باشید همگی، در آخر یه بیت شعر و خلاص

صورتت به سیله رنگ خون کنی..... به که راز خود ز دل برون کنی

یا علی



 
منو گاز گرفته!!!

سلام

* شب عاشورا با چندتا از دوستان بیرون بودیم! ساعت 10 شب بود و گشنه بودیم! همه جا هم بسته بود هیچی گیر نمیومد بخوریم! رسیدیم به یکی از این کانکسای انتقال خون! نمی دونم پیشنهادش با من بود یا با سجاد ولی طلبه شدیم بریم یه کیسه خون بدیم ملت حالشو ببرن! بنده که اولین بارم بود! یه خانوم دکتری بود یه مشت سوال پرسید! بی ادبی نباشه چندتا سوال مبت.ذل هم پرسید! خدا رو شکر همه جواباش منفی بود! گفت شام خوردی؟! احساس ضعف نداری؟! گفتم والا چند ساعت پیش یه تخم مرغی خوردم! گفت اگه می خوای می تونی قبل خون دادن یه ساندیس بخوری! گفتم اگه الان بخورم، بعدش هم بهم دوباره می دین؟! گفت آره!!! گفتم: پس می خورمنیشخند کلی جلو رفیقم قیافه گرفتم که دلت بسوزه من 2 تا ساندیس می خورم! اونم بعد از خون دادن گفت: آقا می شه من 2 تا کیک بخورم!؟!؟! دکتره بش گفت بفرمائید!!!! خلاصه اینکه ما هرجا می ریم ضایع بازی در میاریم!!!

* ساعت 7:30 صبح فرشته نجات زنگ زد! اولش که فکر کردم ملک الموت اومده جونمونه بسونه صبح عاشوریاییه! اما در و که باز کردم دیدم همسایه قدیمیمون که چند سالیه از این خیابون رفتن و برامون حلیم آورده نذری!!!! برگشتم تو خونه دیدم که دود کش بخاری افتاده و چه بسا اگه این همسایه ما .... خلاصه عن قریب گاز گرفتگی بودیم منو داداشام!!! برین صدقه بدین واسمون چون ممکن بود اسم وبلاگم عوض بشه!!!

* این آدمای پیر رو دیدی هی می‌گن: دوره آخر زمون شده؟! والا راست می‌گن!!! حالا بگو چرا! من یادم نمیاد آخرین باری که میگو خوردم کی بوده! شماها یادتون میاد؟! حالا با این اوصاف بنده رفتم ٨ تومن پول بی زبون دادم واسه این ماهیام میگوی خشک شده و خیلی با کلاس خریدم که بزنن به بدن!!!!وقتی هم می‌خورن از دهنشون صدایی شبیه چیپس خوردن خودمون میاد!!! لا اله الا الله!!! فکر کنم فردا پس فردا دستور چلو کباب و پیتزا هم بدهم بدن که براشون بخرم!!!!

* فکر کنم کل این ایام ١٠ روز اول محرم مفیدترین کار معنوی که انجام دادم همین خون دادن شب عاشورا بود که با نوشتنش توی وبلاگم و صد البته ریااااااای بسیار زیاد انجام داده پیرامون این موضوع همین ثواب رو هم از دست دادم!!! ای بابا!!! بچه بخدا نخواستم ریا کنم! اصلا تُف توی ریا!

پی‌نوشت:

١- به جون این ماهی خپله نمی‌خواستم ریا کنم!
٢- بچه‌ها داریم وارد روزهای پر التهای کنکور می‌شیم!!! آماده‌این؟! پس کمربندها رو سفت ببندین! می‌خوایم بریم شیییرییییف!!!
٣- به من گفته شده حرف سی.اسی نزنم! منم گفتم باشه! یعنی می‌گی بزنم؟! آخه مگه نمی‌دونی!!!!پخ پخ و فااااااتحه!!!!
٣- التماس دعا، یا علی!