سِشوار بدم خدمتتون؟!

این چه وضعیه؟!....هان؟ هرجا می رم فکر می کنن که سنم اندازه اصحابه کهفه!!! آخه مگه تقصیره منه؟! خسته شدم بسکه این پسره فسقلیه صغری خانوم، هو کشید برام! دلم می خواد یه چک بزنمش بره فضا!

رفتم دکتر بم گفت ژنتیکیه کاریش هم نمیشه کرد! همش تقصیر این دایی مرتضاس، از اون پولاش خیری که به ما نرسید هیچ، این ژن مزخرفه کچلی رو هم کرد تو پاچمون!!! اصلا من نمی دونم این دانشجوا و  دانشمندای ژنتیک دارن چیکار می کنن!!! گیر دادن به این آنفولانزای خوکی یکی نیست بشون بگه کچلی تو این مملکت بیشتر از آنفولانزا باعث مرگ جوونا می شه!!!. لاالله الالله.

حالا نمی دونم فردا با این کله کچل چطور برم خواسگاریه دختر خاله روزیتا؟! روزیتا هم با اون همه فیس و افاده عمرا حاضر نمی شه زن یه آدم کچل مثل من بشه! مخصوصا الان که رفته دماغشو عمل کرده! یعنی برم دماغمو عمل کنم دیگه کلم تو چشم نمیاد؟

ای خدا چیکار کنم؟شما چی می گید؟ مو بکارم؟! بابا آخه گرونه! پولشو از کجا بیارم؟ هرجا هم که می رم می گن وامی برای کاشت مو وجود نداره!!! حالا صبر کنید شاید صندوق مهر رضا یه وام هم واسه کچلی گذاشت، ولی تا اون موقع چطور صبر کنم؟! اصلا این آمار ازدواج اومده پایین بخاطره همین کچلیه ها، خودم کشف کردم!

این پسر همسایمون، کامرانو می گم همینی که می ره باشگاه بدن سازی، یه مدت پیش بم گفت: یخورده هومرون گوریل بخورم حسابی موهام در میاد و پر پشت می شه! منم رفتم خریدم خوردم بعده یه مدت، بی ادبی نباشه، از همه جامون مو زد بیرون غیر از کلمون، شدم شبیه نارگیل!

تو این مملکت بجای اینکه بگردن راه چاره پیدا کنن الکی هی شعار می دن، به ما کچلا هم هی می گن شما خوش شانسید! این حرفا چیه؟ دِ آخه اگه خوش شانس بودیم که کچل نمی شدیم.

تازه گی ها هم شنیدم می گن میرحسین چون کچل بود تو انتخابات در نیومد؟!!! خوب راست می شگن دیگه! اصلا ضایع نیست رئیس جمهور کچل باشه؟! اونوقت کشورای دیگه چی می گن؟!

بابا رئیس جمهورو بیخیال، این سشوار من کجاس؟!

پی نوشت

١- چند بار بگم حرف سیاسی در نکن؟! بابا این که سیاسی نبود جون داداش!!!!
٢- تصمیم دارم به کامنتای این پست جواب بدم ببینم اگر خوب بود ادامه بدم به این کار!
٣- باور بفرمائید بنده به اندازه کافی مو دارم خدا رو شکر، متن بالا داغ دل بعضی از دوستان بود، همین!
۴- سلام نکردم؟!
۵- یا علی



 
پختگی!

عرضم به حضورتون که بسیار سفر باید تا ...

الان هم اهل خونه همه رفتن تا حسابی پخته بشن و من تنها موندم! همه این تنها بودن یه ور کثیف شدن آشپزخونه و شستن ظرفا هم یه ور دیگه! اصلا یه جوری رو روان آدم می ره. اصولا با یک هفته سوسیس و تخم مرغ خوردن زیاد مشکل ندارم ولی با بوی گند ظرفای کپک زده ی توی آشپزخونه و پشه هایی که واسه خودشون دارن حال می کنن خیلی مشکل دارم. البته این یه نوع هم زیستیه که من توی روزهای تنهایی بهش عادت کردم.
قانون این روزها هم اینه که ظرفها رو تا دونه آخر کثیف می کنی، بعد همه رو یک شبه می شوری، وقتی می گم تا آخرین دونه یعنی اینکه بجای کاسه ماست از قابلمه استفاده کرد(در این حد!!!)
خلاصه اینکه همه ظرفا و آشغالا روی هم جمع می شه تا روزی که تلفن زنگ بزنه و بگه فردا صبح می رسیم خونه! وقتی شستم خبر دار می شه که فردا دارن میان و باید تنهایی خونه رو تمیز کنم یه تلفن می زنم و دوستام رو دعوت می کنم خونه و بعد از ناهار و بگو بخند توی کار انجام شده قرارشون می دم و خونه رو تمیز می کنیم. البته اگر داداشام باشن دیگه نیازی به کمک دوستام نیست! نمی دونم چرا اینقدر با شستن ظرف و پاک کردن سفره غذا مشکل دارم! روانشناسا چیزی در این رابطه نگفتن؟! اینکه مثلا یه همچین آدمی خیلی موفقه و قله های ترقی رو طی می کنه؟! البته نیازی به گفتن روانشناسا نیست چون اینا رو خودم می دونم!!!!
از سفر و این صحبتا که بگذریم این اهواز ما حسابی خاک آلوده، البته بگم که این پدیده غریب نیست واسه ما، اون روزی که تهران گرد و خاک بود و همه جا تعطیل شد و ماسک رایگان اونجا می دادن، یکی از همکلاسیای دانشگام که اونجا بود بهم گفت: هرچی بیرون رو نگاه می کردم، هوا مثل یک روز بهاریه اهواز بود ولی نمی دونم چرا اینا اینقدر می گفتن که خطر ناکه و مردیم و ... لاللعجب!!!

پی نوشت:
1- عرضی نیست!
2- طنزم نمیاد!!!!
3- یا علی!