بد دلی؟

سلام، احوالات؟! تعطیلات خوش رفت؟!
آقا باشه! خودمم قبول دارم که یکمی دیر آپ کردم ولی خوب هم وقتش نبود و هم حسش! که البته در بی حسی نمی‌شه پست گذاشت!!!

* هفته دوم عید رو به اتفاق برادر بزرگ و مادر رفتیم اصفهان! خیلی خوش گذشت! جای همتون خالی! شبها تا صبح با بچه‌ها بیدار بودیم و صبح می‌خوابیدیم. یه روز ناهار رفتیم پارک ناژون جاتون خالی عجب جوجه‌ای خوردیم!!! به به!!! روز یازدهم هم رفتیم درچه،نطنز و ابیانه همون روستایی که در و دیوارش قرمزه، شنیدم مردمونش بخاطر علاقه شدیدشون به تیم پرسپولیس این کارو کردن زبان

* روزی که رفته بودیم ناژون منو ٢ تا داداشام و پسر داییم (آقا رسول) نشسته بودیم، رسول به یکی از داداشام گفت آدامس می‌خوام، داداشم آدامسو از دهنش در آورد داد بهش، اونوم شروع کرد به جویدن!!! همه گفتن:آآآآآآآییییییی سبز داداشم گفت پس اگر آآآآآیییییی برش گردون به خودم، اونم برگردوندش و داداشم شروع به جویدنش کرد. دوباره همه گفتن:آآآآآآآآآآآآآآآآآآآآ....سبزسبز خلاصه کار به جایی رسید که پسر داییم آدامسو با دندوناش به ۴ قسمت مساوی و عادلانه تقسیم کرد و ما ۴ نفر شروع به جویدن کردیم!!!! و اون موقع بود که همه با شدت بیشتری گفتن:......(خودتون حتما دارید همینو تو دلتون به ما می‌گید) ولی می‌دونید چی برام جالب بود؟! اینکه با وجود اینکه داداشم آدامسو خیلی وقت بود می‌جوید اما هنوز اون طعم اصلیش رو آدامس از دست نداده بود نیشخند

* آقا یه سه کاری هم از دوران کنکور بگم!؟ بگم؟!!؟!؟ باشه چون خیلی اصرار دارید بفهمید چه گندی زدم می‌گم براتون که درسی بشه برای آیندگان!
آقا ما یه روز امتحان پارسه داشتیم، بعد امتحان که با ماشین اومدم خونه، وقتی برگه سوالات رو از صندلی عقب ماشین ورداشتم یه چیز باحال دیدم، بطوری که همونجا درجا شروع کردم به بلند بلند خندیدن!!!! اگه گفتی چی دیدم؟! بععععععله!!! بنده با خلاقیت خیلی زیاد و مثال زدنی خودم برگه پاسخنامه رو هم با خودم آورده بودم خونه!!!!! خلاصه سریع برگشتم و با وجود اینکه تقریبا ٢ ساعتی از امتحانمون می‌گذشت پاسخنامه رو تحویل دادم البته چون می‌شناختنم ازم گرفتن!(آخه بحث امتیاز و پس گرفتن همه پول ثبت نام مطرح بود!!!!) حالا دارم فکر می‌کنم پاسخنامه کنکور اصلی رو تحویل دادم یا دو درش کردم!!! قبول می‌شم مگه نه؟!

پی‌نوشت:
١- شدیدا تو فکر کار و پول هستم!!!
٢- در پناه زهرای مرضیه(س)