توی ژاپن اتفاق افتاد(يه داستانه)

سلام

امروز می‌خوام یه داستان تعریف کنم. این داستانو معلم حرفه و فن سال سوم راهنمائی برای کلاس ما تعریف کرد، ولی چون جالب بود تو ذهنم مونده. حالا راسته یا دروغه من نمی‌دونم. (معلم ها که دروغ نمی‌گن!!!! می‌گن؟؟؟؟؟؟؟)

یه دزدی تو ژاپن بود که پلیس‌ها نمی‌تونستن بگیرنش و همیشه از دستشون فرار می‌کرد.

یه روز برای دزدی به یه شرکت چند طبقه می‌ره. می‌ره و از طبقه بالا که اتاق رئیس اونجا بوده پولها رو بر می‌داره، در حال فرار کردن از ساختمون بوده که می‌بینه یه چراغ توی راهروی که داشته می‌رفته بیخود روشن بوده. چراغ رو خاموش می‌کونه. خاموش کردن چراغ همان و قفل شدن درها و به صدا در اودن آژیر خطر همون.

بعد از این که پلیس گرفتنش، بهش گفتن: تو که پولها رو برداشته بودی، چرا چراغو خاموش کردی؟؟؟

دزد ژاپنی قصه ما در جواب می‌گه: من از شرکت‌های بزرگ و آدم‌های که ثروت زیادی داشتن پول می‌دزدیم و به ملت ژاپن کاری نداشتم. ولی برق این چراغ مال همه مردم ژاپنه، من نمی‌خواستم که به همه مردم ضرر برسه!!!!!!!

با خودم هستما!! یه خورده یاد بگیر مقداد.(البته به در گفتم که دیوار بشنوه)