نامه‌ای به دوست بی کلک!!!

سلام

از همان وقتی که سلولی بیش نبودم، عشق به تو در من بوجود آمد.

چند ماه بیشتر نداشتم که در شکمت کمربند مشکی کاراته را گرفتم و مشغول زدن مشت و لگد به شکمت شدم، اما تو در همه آن لحظات از دیدن این ضربات می‌خندیدی و خوشحال بودی، چون همگی نشانه‌ای از سلامت من بود.

اگر می‌دانستم هنگام به دنیا آمدنم آنقدر درد می‌کشی که به گفته خودت چشمانت در حال بیرون زدند از حدقه بود شاید هرگز پایم را به این دنیای کوفتی نمی‌گذاشتم.

هر روز کهنه‌های پر از ....... و ........ ام را بدون هیچ‌چشم داشتی می‌شستی ای بردبار مهربان. شاید... شاید که نه! حتما درد امروز دستانت نتیجه آن همه لطف بی‌دریغ توست.

نمی‌دانم که چرا آنروزی که از سر مهربانی مرا در آغوش گرفته بودی جواب محبتت را با صدای نکره‌ام و جیغی که در گوشت کشیدم دادم. مرا بخاطر آن ببخش.

الان که بیست و اندی سال برایم زحمت کشیدی و با خون دل مرا بزرگ کردی، و وقت آن رسیده که کمک حالت باشم، نهایت لطفی که در حقت می‌کنم آن است که به تو در شستن حیاط کمک می‌کنم و یا با کوهی از منت نانی‌ را می‌خرم که خودم ‌خواهم خورد.

تنها چیزی که به آن افتخار می‌کنم بوسیدم پیشانیت است و اینکه هیچ‌وقت در یادم نیست که تو را < تو > خطاب کرده باشم.

همیشه در برخودم با تو کوتاهی کردم مرا بخاطر تمامی حماقت‌هایم ببخش.

بودنت همیشه برایم آرامش بوده و همیشه این شعر را با خودم زمزمه می‌کنم:

مادر ای آئینه‌ی فردای من                          تا امید زندگی با من بمان

این نامه‌ای را که خجالت می‌کشم به تو بدهم را با این جمله به پایان می‌برم که: مادر بیش از همه‌ چیز دوستت دارم.

====================================

میلاد حضرت فاطمه زهرا(س) بر همه شما دوستان تبریک و تهنیت باد.



چهارشنبه ۱۳۸٦/٤/۱۳نوشته شده توسط: یک پسر برق گرفته! دست نزن برق داره()