می‌رم ولی ميام!!!

سلام

از اینکه می‌دیدم بعضی از دوستام دیگه وبلاگ نویسیو گذاشتن کنار، هرچند برای یه مدت، ناراحت می‌شدم، ولی اصلا فکر نمی‌کردم که منم یه مدت این کارو کنار بزارم.

حالا دیگه تصمیمو گرفتم، می‌خوام یه مدتی وبلاگ ننویسم، چت نکنم، کامنت نزارم، پستای دیگرونو نخونم، اصلا تو اینترنت نیام. اصلا.

علت داره، علت هام ۲ دستن. نصفشون بر می‌گرده به خودم، کارام، مشکلاتم، افکارم و .....

فکر می‌کنم نیاز به یه دوره دارم که به یه چیزایی فکر نکنم و به یه چیزایی بیشتر فکر کنم.

دسته دوم مربوط می‌شه به بعضی از آدمهای این دنیای مجازی، بعضیا خیلی مهروبنن، آدم می‌تونه محبتشونو از فاصله دور و بوسیله این کابلهای مسی احساس کنه، بعضیا خیلی خودخواهن، متکبرن، دیگرون براشون پشیزی اهمیت ندارن. این احساسات رو هم می‌شه فهمید. دسته دوم خیلی آزارم می‌دن. می‌گن ما دوستیم ولی ..... فکر کردن  یه کسی هستن ولی هیچی نیستن. دیدم چند نفرو رنجوندن، دیدم!!!!

اینجا با کسایی آشنا شدم که واقعا یه کسی بودن ولی خیلی خودمونی و خاکی بودن سعی می‌کردن به بقیه کمک کنن و ببرنشون بالا.

همه این آدمهای خاکی و با محبت بودن که باعث شد تا الان حرفام و مطالبمو (هرچند بیخود و هزل)بنویسم و روز بروز تشویق بشم که بهتر و با محتوی تر بنویسم.

می‌رم چو ن می‌خوام یکسایی رو ببخشم و بیشتر از اون یه‌کسایی منو ببخشن.

وقتی برگدم با انرژی بیشتری می‌نویسم و سعی می‌کنم به افکارم سر و سامون بدم. شاید یه هفته، دو هفته یا حتی ۱ ماه، ولی حتما برمی‌گردم چون نمی‌تونم دوستای خوبمو فراموش کنم.

فکر کنم چند نفری از من ناراحت باشن، بخاطر کارام و حرفام. منو ببخشید، حلالم کنید.

برام خیلی دعا کنید.

پ.ن: عاشق نشدم، چی فکرکردی، هان؟

پ.ن: زود بر می‌گرم. زود.

پ.ن: حال دختر عموم هم خیلی بهتر شده، یعنی خیلی. از دعای همتون ممنون. مرسیییی.

در پناه فاطمه زهرا(س)