تجربه‌ای از نوع برقيش!!!

سلام

*جمعه شب با چندتا از دوستان بیرون بودیم، از اول نادری(بقل رودخونه کارون) که یه پل عابر پیاده برقی داره داشتیم رد می‌شدیم که مجید گفت: مقداد پایه‌ای برخلاف جهت حرکت پله‌های پله برقی بریم بالا(یعنی حرکت پله‌ها به سمت پایین بود ما به سمت بالا بریم) من گفتم نه، بیخیال. چند ثانیه نگذشت که گفتم: نه بچه‌ها، بیاین بریم! حال می‌ده حتما(آخه من همیشه دلم می‌خواست این کارو تجربه کنم، خداییش خیلی وقت بود بهش فکر می‌کردم). خلاصه ۴ نفری بصورت ۲ به ۲ کنار هم شروع کردیم به بالا رفتن. آقا نمی‌دونی چقدر حال داد، مخصوصا اینکه یکی از بچه‌ها یه صدایی شبیه جیغ از خودش در میوورد و ما در حال خنده به سرعت پا روی پله‌های بعدی می‌زاشتیم ولی این پله‌ها تموم بشو که نبودن. ولی جدا این یه تجره فوق‌العاده باحال و خفن بود مخصوصا اینکه طول خیلی زیادی هم داشت.شاید به روز جمعه دوباره......

*در دانشکده الهیات از این برقیاس که خود بخود باز می‌شه. یه مدت پیش یکی از دوستام بهم گفته بود پایه‌ای سریع بدویم طرف در ببینیم در باز می‌شه یا ..... گفتم باشه بیا بریم!! ولی گفت: نه خوب بیخیال.

امروز دوباره داشتیم می‌رفتیم دانشکده الهیات که دوباره گفت مقداد در برقی. منم با دو ۴ تا پله رو در ۲ گام رفتم و به امید اینکه در باز بشه به سمت در دویدم ولی...... بوف، خوردم تو شیشهنه، نخوردم، شوخی کردم ولی جدا شانس آوردم با اون سرعت تونستم خودمو نگه دارم. فکرشو هم نمی‌کردم اینقدر در پخمه‌‌ای باشه.

*حدود ۱۰ روزی برگه‌های کلاسورم تموم شده بود. از بچه‌ها برگه می‌گرفتم. خیلی کار جالبیه، تو هر کلاسی یه ۴ - ۵ تا برگه از یکی می‌گرفتم(آخه هی یادم می‌رفت بخرم، یه بار هم رفتم بخرم تموم کرده بود) خلصه جزوم پر شده از برگه‌های با مارک های مختلف(یکی نیست بهشون بگه بابا پاپکو بخرین) دیروز برگه‌ گرفتم. امروز سر کلاس دوستم دید دارم می‌نویسم حرفای استادو رو برگه بهم گفت: ایندفعه از کودوم بدبختی برگه گرفتی؟ گفتم بابا مال خودمن ایندفه.

ولی جدا تصمیم دارم یبار رکورد این کار رو بشکونم(نخریدن برگه کلاسور)

پ.ن: اینجا فکر کنم شده دفتر خاطرات!!!

پ.ن: مدیر گروهمون خیلی آدم بیخودیه! حالمو بهم می‌زنه! نامرد.

پ.ن: خیلی بهتر شد! اینجوری فکر می‌کنم!

یاعلی