منم به دنيا اومدم!!!

سلام

یروزی مثل امروز تو یه سالی نه چندان دور تو یه جایی که فکر کنم بیمارستان بوده یه وقتی که نمی‌دونم روز بوده یا شب به واسطه کسی که باید تا آخر عمر نوکرش باشم، به کمک چند نفر که نمی‌دونم کی بودن بی‌خبر از اینکه بدونم تو این دنیای مادی چه خبره و چه اتفاقاتی پیش رومه من یعنی مقداد پا به این دنیا گذاشتم.

شاید یچیزی تو دلم بهم خبر داده بود که تو این دنیا کلی درد و رنج و بلا سرم میاد برای همین بود که زار زار گریه می‌کردم.

آره من یه ۲۵ آذری به دنیا اومدم. امروز روز تولد منه. البته این روز که شاید یکی از بهترین روزای زندگی هر کسی می‌تونه باشه با یکی از بدترین اتفاقاتی که می‌تونه تو زندگی هرکسی اتفاق بیوفته مقارن شده البته این اتفاق ۳ ساله که افتاده که من چیزی اینجا در موردش نمی‌گم.

یه روانشناسی می‌گفت برای اینکه دوستاتونو خوشحال کنید یک روشش اینه که تاریخ تولدشونو حفظ کنید و بهشون اون روز زنگ بزنید این کار شما واقعا برای اون فرد خوشحال کنندس. من سعی کردم این کارو از اون موقع انجام بدم(البته هرچند حافظه درست و حسابی ندارم) ولی نمی‌دونستم اینقدر آدم خوشحال می‌شه.

الان که اومدم تو نت یکی از دوستای اینترنتیم که اصلا فکرش رو هم نمی‌کردم که تاریخ تولدمو بهش گفته باشم  بعد چند ماه که بخاطر یه مشکلاتی آن شده بود، برام آف گذاشته بود و این روزو بهم تبریک گفته بود. واقعا خوشحال شدم. اصلا کف کردم. دمش واقعا گرم.

پ.ن: خدا ضدحال بهم زد خفن، اسمم در نیومد واسه حج. حتما یه خیری توش بوده. خدایا دمت گرم.

پ.ن: یه کار دانشجویی از صبح تا عصر انجام دادم برای هفته پژوهش با ۱۰ نفر دیگه نفری ۱۵ تومن کاسب شدیم. به این می‌گن پول حلال.

پ.ن: حلللللهههههههههههه (به سبک اون سریاله خونده بشه)

پ.ن: یکی هست تو زندگی قبولش دارم وحشتناک، یعنی شاید تنها کسیه که اینقدر قبولش دارم و هرچی بگه من گوش می‌دم. خیلی هم با سواد و با تجربس. نجاتم داد، نجات، واقعا مرده.

در پناه فاطمه زهرا