دزدی مسلحانه!!!

سلام

*شاگردمون(مهدی) رفته بود خیابون بقلی دنبال یکی از دوستاش(ساعت ۹ شب) هوا تاریک بوده یه موتوری کنارش وایساده تفنگ در آورده گفته..........


*شاگردمون(مهدی) رفته بود خیابون بقلی دنبال یکی از دوستاش(ساعت ۹ شب) هوا تاریک بوده یه موتوری کنارش وایساده تفنگ در آورده گفته هرچی داری بریز بیرون صدات هم در نیاد، اونم می‌گه گفتم این که شلیک نمی‌کنه فرار کرده بود تا مغازه، وحشتزده و نفس نفس زنان. می‌گفت خوشم اومد از دل و جرات خودم. کلی بهش خندیدم و خندید.(لازم به ذکره موتوریه عرب تشریف داشتن)

*این چه وضع داشنگاه رفتنه؟ حالم دیگه از دانشگاه و کلاس و استاد بهم می‌خوره!!! اگه هم الان می‌رم فقط بخاطر دوستامه. کلا فکر کنم هفته گذشته نصف کلاسامو نرفتم. حال ندارم دیگه. منتظرم این ترم کوفتی تموم بشه، شاید ترم دیگه یه تحولی چیزی پیش بیاد(بزک نمیر بهار میاد کمبزه با خیار میاد. دیگه خودمو که نمی‌تونم گول بزنم)همه دوستای نزدیکم هم همینجوری شدن.

*من بلند بلند با خودم حرف می‌زنم! کی گفته هرکی با خودش حرف می‌زنه دیوونس؟ اصلا نمی‌تونم تو دلم با خودم حرف بزنم. البته وقتی کسی دور و برم نیست این کارو می‌کنم. واقعا آروم می‌شم. داد می‌زنم سر خودم، به خودم فحش می‌دم و..... اصلا آقا من دیوونم حرفی هست؟

*شده بعضی وقتا دوس داشته باشین یکی حسابی بزندتون؟ من بعضی وقتا دوس دارم یکی از دوستام حسابی کتکم بزنه!!! الان دقیقا این حس رو دارم. کی پایاس؟

*فکر کنم معتاد شدم، خیلی این روزا می‌خوابم. فقط دلم می‌خواد بخوابم. به دوستام می‌گم این روزا تو دانشگاه یا سر کلاسم، یا خوابم، یا سر کلاس خوابم.

*وقتی یکی از بچه‌ها(از دوستای دار و دسته) رو خیلی دوس داریم بهش می‌گیم: دوست دارم ازدواجی.

*مامانم و داداشم فردا شب(سه شنبه) از مکه برمی‌گردن.

*از بعد امتحانای میان ترم تا الان فقط ۸ برگ کلاسور درس مدار خوندم، فقط.

پ.ن:رفتی گوش وایسادی یه چیزی شنیدی از وسط، نه اولشو می‌دونستی نه آخرشو. با اون عقل ناقصت یه برداشت مزخرف کردی بعد مثل بچه‌های اول دبستان(صد رحمت به اونا) رفتی به بقیه هم گفتی؟ اونقدر از دستت عصبانیم که خدا می‌دونه. اگه راست گفتی که هیچی ولی اگه اشتباه فهمیده بودی و رفتی به بقیه گفتی مطمئن باش اون دنیا باهات تسویه می‌کنم، مطمئن باش.  هر کسی از ظن خود شد یار من / از درون من نجست اسرار من

عیدغدیرخم بر شما و خانواده محترمتون مبارک باشه

به گردون ابرش از رحمت برآمد از دل دریا که دریا شد از آن صحرا که صحرا شد از آن دریا
زبان بگشود سوسن چون بشیر از مژده یوسف زحسرت چشم نرگس همچنان یعقوب شد بینا
علی عالی اعلا ولی والی والا وصی سید بطحابه حکمش جمله مافیها
حدیثی خاطرم آید که می فرمود پیغمبر به اصحابش شب معراج سر لیله الاسرا
به طاق آسمان چهارمین دیدم من از رحمت هزاران مسجدی اندر درون مسجد الاقصی
به هر مسجد هزاران طاق بر هر طاق محرابی به هر محراب صد منبر به هر منبر علی پیدا
زپیغمبر چو بشنیدند اصحاب این سخن گفتند که دیشب با علی بودیم جمله جمع در یک جا
تبسم کرد سلمان این سخن گفتا به پیغمبر به غیر از خود ندیدم هیچ کس در نزد آن مولا
اباذر گفت با سلمان به روح پاک پیغمبر نشسته بودم اندر خدمتش در گوشه ای تنها
به گوش فاطمه خورد این سخن گفتا علی دیشب که تا صبح از درون خانه بیرون پا ننهاد اصلا
که ناگه جبرئیل آمد سلام آورد بر احمد که ای مسند نشین بارگاه قرب او ادنی
اگر چه بر همه ظاهر شدم بر صورتی اما ولیت از همه بگذشت با ما بود در بالا
                                                                                          (ابو علی سینا)

یاعلی