و من برگشتم!!!

سلام

من همین امروز یعنی دوشنبه ساعت ۱۲:۳۰ به شهر شهید پرور اهواز وارد شدم و اردوی ۱۵ روزه خودم رو به شهر مشهد مقدس به پایان بردم.

وقتی پاتو می‌زاری تو حرم دقیقا می‌تونی احساس کنی که درهای آسمون باز شده و یه نور داره به صحنها و رواقها می‌تابه، یه نوری که هر چقدر هم که دلت کثیف باشه و کدر اونو تمیز می‌کنه و جا می‌ده. بهترین کار و لذت بخش ترین کار توی حرم امام رضا(ع) بنظر من، فقط و فقط خیره شدن به گنبد طلایی تو شب و دیدن ضریح از نزدیکه، از دیدن این صحنه هم اصلا سیر نمی‌شی مطمئن باش.

خوب حالا برم یخورده از خاطرات راه و کارایی که با بچه‌ها کردیم بگم:

یکی از شعارهای ما که به شوخی توی اردو بهم می‌گفتیم این بود: اول نماز بعد از غذا16.gif

بین حرکت قطار مشهد تهران و مشهد اندیمشک(چون بیلیط مستقیم برا اهواز نبوده) چند ساعتی الاف بودیم که بردنمون شاه عبدالعظیم حسنی. برای ناهار رفتیم یه کبابی اون بقل. منو چندتا از دوستام رو یه میز نشسته بودیمو داشتیم غذا می‌خوردیم که یکی از بچه‌ها گفت: نگاه کنید یه مو تو غذای منه!!! و یه موی کوچیک که اندازه یه موژه بود رو از غذاش بر داشت و گفت نمی‌دونم چرا موی دماغ آشپز افتاده توی برنج من. یکی از بچه‌ها گفت از کجا می‌دونی موی دماغش بوده؟ گفت مگه ندیدی یه چیزه سبز هم بهش چسبیده بود؟!!!!21.gif! بعد این حرف بسیار خنده رفت24.gif و همگی به خوردن غذا ادامه دادیم.

توی کوپه، به یکی از بچه‌ها گیر دادیم که: اه اه پاهات بو می‌ده و ازین حرفا. اونم هی پاشو بو می‌کرد و می‌گفت: بو نمی‌ده که! تا اینکه برای اثبات حرفش به یکی از بچه‌ها گفت بیا پامو بو کن ببین بو می‌ده؟ اونم قبول کرد. تا پاشو آورد بالا که اون یکی دوستام بو کنه، رفیقم به جای بو کردن، پاشو گاز گرفت13.gif(این حرکتش واقعا چندش بود) بعد من گفت: اه اه. غلامحسین پاشو بورو دهنتو بشور! اینو که بهش گفتم. تفشو تو دهنش جمع کرد و قورت داد 13.gif آقا ما رو می‌گی پکیده بودیم از خنده24.gif بعد رو کرد به اون رفیقم که پاشو گاز گرفته بود و گفت: جدا پات از همه پاهایی که تاحالا گاز گرفتم بد بو تر بود!!!24.gif(جدا که خنده‌ای بود ناجور)

می‌دونی ضد حال چیه؟ اینه که بری سفر و نمازتو کامل بخونی!!!02.gif(آخه ما اونجا ۱۰ روز کامل بودیم)

وقتی رسیدیم تهران، با بچه‌ها شروع کردیم مسخره بازی که: وای اینجا طهرانه(با لحجه عربی) یعنی ما الان تهران اومدیم. وای چه پیشرفتس و ازین چیزا که خیلیا ادعاشون می‌شه تهران داره. بعد یکی از بچه‌ها می‌گفت من دیگه بر نمی‌گردم ایران می‌خوام تو همین طهران بمونم.04.gif

اونجا که بودیم هر روز صبح کلاس داشتیم و بعد از ظهر همایش. پوستمونو کنده بودن(ملت فک کردن ما اونجا فقط رفتیم تفریح) یکی از همایشا موضوعش این بود: <مسیحیت صهیونیست> یه نویسنده‌ای آورده بودن که صحبت می‌کرد. با کلی فیلم و گزارش تصویری و کتاب. جدا چیزایی گفت که بنظرم ما مسلمونا و همه ایرانیا باید بدونن. اگه شد در موردش یه پست کامل و مفصل می‌زارم.

ای آقایی که اومدی زیارت فکر کردی برسی به ضریح دعات مستجاب می‌شه که شالتو می‌بندی به کمرتو به رفیقت می‌گی الان می‌رم یه زیارت مشتی می‌کنم و میام؟ چیزی در مورد حق‌الناس شنیدی؟

ای خانومی که با جیغ‌های وحشتناکت اعصاب زائرارو خراب می‌کنی!!! مگه تورو زور کردن که بری توی اون جمعیت کنار ضریح؟ چیزی در مورد حرمت مکانهای متبرکه شنیدی که اینجوری جیغ می‌زنی؟

اردو با همه خوبی‌ها  بدیاش تموم شد و فقط خاطره‌های شیرینش باقی موند.46.gif

پ.ن: شکوفه، دختر عموم پنج شنبه ماشینش توی شهر چپ می‌کنه و تا امروز تو کما رفته، یه پسر ۱ ساله و یه دختر ۶ ساله داره. تورو خدا براش دعا کنین حالش خوب بشه.46.gif

49.gifیا علی

/ 64 نظر / 73 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ازگمی

ببین میخواستم بگم که ده ۱۵ روز مشهد بودی و از طهرون هم رد شدی و کباب شابدالعظیم رو هم خودی و باز همون آدم سابق هستی؟ پس تو کی میخوای عوض بشی پسر!

حاميت

سلام رسم چيو می گی؟ من که به هر پستت سر می زنم به خدا اصلا وقت نت رو ندارم

رويا

من چی؟ منم که خوندم

شوخ

آف لاين می خوانيم آن لاينش خرج دارد

بمب

سلام ممنون از اينکه سر زدی پست اولم که حذف کردم اين بود: يه روز توی محل کار يکی از دوستان سوتی خيلی خيلی خيلی بزرگی داد. من هم برای اينکه سر به سرش بزارم اون رو توی وبلاگ بوق کردم. بقیه دوستان هم پشت سر هم نظر دادن و طرف رو هی ضايع ميکردن. با خودم گفتم بسه دیگه گناه داره. واسه همين پاکش کردم.

سما

سلام شما باختيد!! ولی مهم ورزشه!!بردو باخت مهم نيست! يا علی