اين پست عنوان نداره!

سلام

اول از همه اینجا می‌خوام از یکی از دوستای خیلی خوبم که الان از دستم ناراحته معذرت خواهی کنم(آموووو به شما چه که کیه؟ نه بابا ازون خبرا نیست فکر بد هم خواهشا نکنید، چقدر ذهنتون خرابه شما ها، اَه) خلاصه نمی‌دونم اینجا رو می‌خونه یا نه ولی امیدوارم از ته قلبش منو بخشیده باشه02.gif

********************

می‌خوام چندتا خاطره و اتفاق کوچیکو بنویسم همشون هم حقیقت داره.

داشتم تو خیابون راه می‌رفتم یکی داد می‌زد و می‌گفت: کارتون شرک ۳ رسید، شرک بچه دار می‌شود24.gif(بلا بدور ببین ملت چطور تبلیغ می‌کنن، فرداس که داد بزنن: شرک ۴ رسید، بچه شرک داماد می‌شود)03.gif

********************

دوستم بهم گفت مقداد امروز چند شنبس بهش گفتم دوشنبه، گفت: مطمئنی؟ گفتم: آره بابا امروز عمو پورنگو نشون داد04.gif

********************

یه خانومه زنگ زد مغازه گفت: ببخشید آقا ما شماره داوطلبی و اسم و فامیل رو داریم ولی شماره شناسنامه رو نداریم می‌شه رتبه رو بهمون بگی؟ گفتم: نه خانوم حتما باید شماره شناسنامه هم باشه.(تورو خدا می‌بینید ملت چقدر فوضولن آخه اگه بچه خودت بود که شماره شناسنامشو هم داشتی، واقعا که حتما داشته از فضولی آتیش می‌گرفته)

********************

این شاگردمون(آقا مسلم، دیگه اسمش یادتون بمونه دفعه بعدی اسمشو میارم) بعد از اینکه از دست‌شویی این آژانس همسایمون میاد بیرون، در حالی که داره دستاشو با شلوارش خشک می‌کنه می‌گه: وای راحت شدم مثل این می‌مونه که دنیا رو بهم داده باشن که بفروشمش برم خارج21.gif

********************

یه بار هم یکی اومده بود درِ مغازه نتیجه کنکورشو بش بگیم، فهمید قبول نشده سرشو انداخت پاین از ناراحتی رفت، نکرد یه پولی به ما بده02.gif آخه به ما چه مگه تقصیر ما بوده؟ولی چند روز بعد یکی اومد و پولشو بهمون داد.( بازم خدا پدرشو بیامرزه نمی‌دونم چرا با این حافظه دانشگاه قبول نشده بود)25.gif

یا علی49.gif

/ 68 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فرشته

راستی یه پیشنهاد باربندمون جا داره هواشم که خوبه حسابی باد میخوردی تا اونجا موهاتم حالت میگیره سر بالا مفتو مجانی ارایشگاهم لازم نداري شرمنده من زیادی پسر خاله شدم شوخی بودا ناراحت نشی

بهار

کلا دوست داريم چيز های بی ربط رو بهم ربط بديم هر چند زياد هم بی ربط نبود

بهار

امان از دوستان بی معرفت که معرفت زنگ زدن هم ندارند

سارا (مامان پارسا)

سلام... بابا من که بهش قابلمه ندادم خودش گیر داد می خوام خاله ستاره هم براش خرید خاطراتتون خیلی قشنگ بود مخصوصاً عمو پورنگش راستی شما مگه چی کاره این؟ مغازه کامپیوتری دارین؟ فضول نیستم ها کنجکاوم

Asal

ببخشي ۵ دقيقه پيش جاي اين مطلب يكي ديگه نبوده احتمالا ؟!

نازنين

سلام . خوبين ؟ از حضورتون در وبلاگم متشکرم. پاسخ شما بسيار منطقی و درست است . هنگاميکه دو نفر دعوا می کنند نبايد نزديک شد . اتفاقا چند روز پيش ، همچين اتفاقی برای يکی از اقوام دور ما افتاد و من به خاطر همين این پست را نوشتم .گفتم شاید یکی مثل او باشد ايشان برای آشتی رفتن جلو رفتند و به او که بی طرف بود چاقو زدند و طفلکی فوت کرد (دانشجو بود ) خلاصه سر هيچی مرد و بيچاره والدينش يک عمر زحمت کشيده بودند و او را به يک جايی رسانده بودند . داغ بزرگی ديدند . بنابراين همه بايد اين نکته را ملکه ذهنشون کنند :: به قول شما وقتی ميان دو نفر دعوايی رخ می دهد چاقو و چوپ هم هست . و نبايد جلو رفت . الهی هميشه سلامت باشيد و هيچگاه غمی در اين دنيا نبينيد و به قول معروف عافبت به خير باشيد ./

نازنين

سلام . شب خوش . خوب پيرمرده عرب بود و خيلی سر حال /آن دو مرد که جلو نشسته بودند همسرم و پدر شوهرم بود نمی دونم چرا ماتشون برده بود //اتفاقا چند وقت پيش به همسرم گفتم ديدی آن پيرمرده می گفت بيا بغل من بنشين چرا شما چيزی نگفتی !!! گفت فهميدم . به خاطر همين ديگه نگذاشتم تنها جايی بری !!بگذريم . راجع به عکس ها راستش بلد نيستم راجع به آن زنه //متاسفانه زنان کثيف زيادند . صيغه ===== .......شرعی . ==بسيار ناشايست است . راجع به پيشی //پيشی ها لاغر و زشت بودند . ولی من همه پيشی ها را دوست دارم . راجع به شهرستانی ==باور کنيد طبق

ک ص

مارمولک های با وجدان کتاب خانم زهرا دریه.هدیه ازش گرفتم.فکر نکنم اونجاها گیرت بیاد.به درد اون کاری که تو می خوای نمی خوره.مجموعه جملات کوتا طنزه.وخیلی هم جالب و گزنده است.

قلم

در مورد دومين مطلب و اولين خاطره از اين پست بی عنوان: مگه بچه شرک پسره که داماد بشه؟!...