حسنی به مسجد نمی‌رفت وقتی می‌رفت...

سلام

هر مسجد به نظرم ۲ جای بسیار استراتژیک داره که معمولا هم بوی مطبوعی ندارن یکیشون گلاب بروتون دستشوی‌های مسجده، (که نقش تعیین کننده‌ای در زندگی مردم داره) یکی هم کفشداریه هر مسجده. یعنی اگه این دوجا خوب و مطمئن باشه نماز گزار با خیال راحت نمازشو می‌خونه.

و حالا توجه شما را به یک ضدحال بزرگ جلب می‌کنم.

رفتم تو مسجد و کفشامو در آوردم، خواستم مثل همیشه کفشای خشملمو که همه از دیدنش کف می‌کردن یجای مخصوص قایم کنم که متوجه شدم امام‌جماعت نزدیک به رکوعه و اگه بخوام قایمشون کنم طول می‌کشه و به این رکعت نمی‌رسم. پس بیخیال قایم کردن کفشا شدم و در حالی که کفشامو داشتم می‌نداختم بین باقی کفشا، به زبان آوردم که: خدایا به امید تو!

نماز تموم شد و رفتم که کفشامو بردارم. اما..............02.gif

کفشای نازنینم دیگه اونجا نبود. بله! یک آقای محترم برای عروسی اونا رو برده بود.(حتما نیاز داشته بیچاره) و کفشای من دزدیده شد.

بیشتر از اینکه ناراحت کفشام باشم، بهت زده شده بودم که من فقط یبار و فقط یبار این کفشا رو بین بقیه کفشا گذاشتم و تو خونه خدا از خدا خواستم که حواسش به کفشام باشه، ولی جدا خدا ضد حال بهم ضده بود. اونموقه یه حالت خنده هم داشتم، خیلی برام جالب بود یعنی کفیده بودم. من گفته بودم خدایا به امید تو ولی اینجوری شده بود.

گفتم نگاه کن خدا اگه فک کردی کفشامو بردن من دیگه پامو تو این مسجد نمی‌زارم اشتباه کردی، مطمئن هم هستم خواستی منو امتحان کنی. ولی من دستتو خوندم04.gif

شاید یه عده بگن با کفش نو نریم مسجد ولی جالب اینجاس که کفشای کهنه و دربو داغون داداش بزرگه منو هم از در مسجد دزدیدن.(ببینین ملت چقدر چلبنگن)

تازه دزدین کفشهای خانواده ما به اینجا ختم نمی‌شه. کفشهای نو داداش کوچیکمو در ماه گذشته ۲ بار دزدیدن.

تصمیم داریم خانوادگی یه انجمن حمایت از بی‌کفشان بزاریم و خودمون بهشون کفش بدیم تا دیگه ندزدن اونم کجا؟ تو خونه خدا.

پ.ن: شخصا اعتقاد دارم اینکه یکی بگه من نماز می‌خونم یا به مسجد می‌رم ریا به حساب نمیاد. از بس آدمای نماز نخون و مسجد نرفته زیادن که وقتی یکی میگه نماز می‌خونم بقیه می‌گن به‌به چه آدم خوبی. ولی حقیقت اینچنین نیست.

پ.ن:یه مدته مد شده تو وبلاگا می‌بینم که تبلیغ وبلاگای دیگه رو می‌زنن. منم برای اینکه ازین غافله عقب نیوفتم اینجا وبلاگ ۳ تا از دوستان و آشنایانو می‌زارم هرکی هم نره به قول رقیه جون تیکه پارش می‌کنم04.gifوبلاگ اول مال داش افشینه. اینم وبلاگ یه موجود عجیب الخلقه به نام فینجیشک، وبلاگ بعدی هم مال یه غول صورتی دریایه به نام سرندیپیتی. دوباره می‌گم اگه نمی‌خواین تیکه پاره بشین به این وبلاگا سر بزنین.

توجه: انواع تبلیغات وبلاگی پذیرفته می‌شود04.gif

/ 45 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد اسدی

خسته نباشيد جيگر! شما که آپ نبودين، ما که آپیم یه سر به ما بزنید، فعلا... زندگی اجبار است، مرگ انتظار است، عشق یک بار است، جدایی دشوار است، فکر تو تکرار است؛ اگه رفتم تو یادم کن، اگه مردم تو خاکم کن، اگه موندم به مهر خود تو شادم کن...

بهار

با با حالا کسی نگفت خودنمايی يا تعريف از خود می کنی (وقتی ميری مسجد).پيش پيش جواب می دی داداش .

راضيه

مردم يه بار که می رن مسجد تو بوق و کرنا می کنن (تو وبلاگشون می نويسن)

نازنين

سلام . چقدر زحمت کشيديد راضی به زحمت نبودم . دست شما درد نکنه .عکس ها عالی شد . خودمونيم خيلی هنر مند هستيد . يک دنيا ممنون .شاد باشی هم وطن عزيز و مهربونم ./

نازنين

سلام .چه جالب . عوضش يک کفش نو می خريد .(ایتالیایی ) من خيلی دلم می خواهد کفش هايم را کسی بدزده اما هيچ وقت برايم پيش نيامده . کاروان به ما يک کيسه برای کفش داده بود و هر مسجدی برای نماز می رفتيم کفش ها را در کيسه مشکی (يک بار مصرف نبود به نظرم شيک بود مثل ساک دستی ) می گذاشتيم و با خود به داخل مسجد می برديم . چون جامعه ما دزد بازاره / من پيشنهاد می کنم شما هميشه با خود يک کيسه شيک و خوشگل همراه داشته باشيد .خیالتون هم راحت تر است . جالب بود . نماز در مسجد خواندن یک لذت دیگر دارد . قبول باشه /.

من

ميبينم که غول رو درست کردی تو هم داری می ری مشهد؟ چه باحال شايد اون جا همديگه رو ديديم

بهار

حالا خوب توضيح دادی وگر نه چه می گفتند.خوب ضايع شدم نه

سايه روشن

من کاريش نداشتم ...زيادی شد اسمت ...خودش ادامه شو نتقطه چين گذاشته!!!به احتمال زياد امشب فردا به روز می کنم

افشين

سلام بر پيامبر عصر جديد مقداد کبير بابا يه جوره دهگه هم ميشه به قضيه نگاه کرد.اونم اينه که خدا خواسته کمکت کنه و کاری کنه که ديگه پاتو تو مسجدای اين مملکت نذاری حرفام سياسی شد ببخشيد