بهشت

احساس می‌کنم آنقدر در زندگیم بودی که بتوان یک پست را برای تو و خاطراتت در وبلاگم بگذارم هرچند وبلاگ طنز من کمی تلخ شود. هرچند کلمات خودمانی و عامیانه‌ام رنگ کتابی بودن و ادب به خود بگیرد.
بعضی چیز ها اول ندارند، یعنی وقتی فکر می‌کنی نمی‌توان بفهمی اولین باری که با پدر و مادر و خواهر و ما بقی اطرافیان نزدیکت آشنا شدی کی بوده من هم نمی‌دانم اولین خاطرات دیدن و احساس کردن شما کی بوده، اما می‌دانم مطمئنا باید خوب بوده باشد.
به خوبی یادم هست که برای من و بچه‌های قد و نیم قد دیگر داستان "خجَه شیرین" را با آن لحجه زیبای اصفهانی برایمان تعریف می کردید! و آن داستان که برایمان می خواندید" هفت در و بستی فاطولی، یه درو نبستی فاطولی" ... و چقدر زود گذشت!
اینکه بگویم برایت مفید و مهربان بوده ام گزافی بیش نیست چونکه سال تا سال می گذشت که شاید همدیگر را ببینیم، اما همیشه برایم جای سوال بود که چرا یک روز گوشی تلفن را بر نمی دارم و به شما زنگ نمی زنم و بگویم: سلام، دلم برایتان تنگ شده بود!!!
یادم هست سواد که نداشتید ولی خواستید که یادبگیرید. کتابهای دبستان ما را می خواندید، می خواندید از ریز علی و کبری و اکرم خانمی که ما در اوان کودکی خوانده بودیم و شما ...
چقدر زیبا بود املا گفتن ما بچه ها به شما و آن داستان های
چرا اینقدر خاطراتم با شما کم است که برای نوشتن چند سطر مشغول به اینقدر فکر کردن هستم؟!چرا؟!
خوب یادم هست که چند ماه پیش که به اصفهان آمده بودم چقدر اسرار کردید که شب پیش شما باشم و من به هزار بهانه گفتم که به خانه دیگر اقوام می روم! و روز آخر برای خدا حافظی صدایم کردید، و در دستانم چیزی را گذاشتی که به دورش دست مال کاغذیی پیچیده شده بود. دیدم که چند اسکناس دوهزارتومانی است و به هم نگاه کردیم با هم خندیدم تا آخرین خنده هایت را با آن عینک بزرگ و ته استکانیت و موهای سفید رنگ برفت در خاطرم ثبت کرنم!
مادر بزرگ آخر شفا یافتی و به آرزویت که همیشه میگفتی: خدا افتاده ام نکند، رسیدی!

کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَةُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَةً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ (انبیاء آیه 35)

برای شادی روحش یک صلوات یا فاتحه ختم کنید لطفا!

یا علی

/ 25 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنین

سلام .فاتحه می خوانم . خدا رحمت کنه .

نازنین

مرگ حقه /همه ما رفتنی هستیم . [گل][گل]

حسین مزارعی-کافه هفت

سلام جناب کم پیدا...تسلیت عرض میکنم.. .... اما چقدر خوب نوشته بودی ..تا چند سطر اول فکر کردم یه عاشقاه دیگه ست دیگه.. اما جلوتر که رفتم ...بی خیال داداش فردا هم من و تو میمیریم...واقعا مرگ به همین آسانی ه نوشتن و گفتن و ادعا کردنشه؟ ... [گل][گل][گل]

ممد

خدایش رحمت کند شادی روحشون صلوات

MJ

سلام آقای "مقداد مینویسد"! اولا که تسلیت میگم، روحشون شاد. ثانیا کم پیدایی! فک کنم بعد از اون کامنتی که بعد از انتخابات برات گذاشتم دیگه حال نکردی بیای اونورا!

مهر

وای چقدر غمناک...