به اين عمل نکن!!!

سلام

همه می‌خواهند بشریت را عوض کنند، دریغا که هیچ کس در این اندیشه نیست که خود را عوض کند.

تولستوی

۱۰۰٪ کسایی که عنوان این پست رو خوندن خود پست رو هم خوندن، حال کردین؟ به این می‌گن عنوان16.gif

ولی جدا بهش عمل کنیدا باشه؟(زرشک، حتما)

تو یه کتابی خوندم(آره تو می‌دونی کودومو می‌گم) فرق آدم و حیوان توی خندیدنه، فکر که بش کردم دیدم بد هم نمی‌گه ها!!! می‌گن حیوان ناطق باید بگن حیوان ضاحک(بیشین بینیم بابا حال نداریم!)

آموووووووووووووووووووووووووو، مگه مهرماه نیومده؟ پس حس و حالت کو؟(شلغم نپخته)

پ.ن: نمی‌تونم رو چیزی فعلا تمرکز کنم، بسکه چرند و پرند و کار و بار ریخته تو این مخم. وقتی جعمش کردم در خونتون پهنش می‌کنم04.gif(حالم بهم خورد این چه تیکه‌ای بود؟)

پ.ن: بوش میاد حال دختر عموم با دعاهای خیرتون رو به بهبوده، خدا رو شکر.

پ.ن:این کارت سوخت مارو بدییییییییییییییییییییییین!!!!!

پ.ن: حالا فهمیدین چقدر افکارم قر و قاطین؟

یاعلی49.gif

/ 56 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
رضا

سلام دوست عزیز خوشحال میشم که باهم تبادل لینک کنیم و اگه جایی برای ما باقی مونده منو با اسم ****ازدواج**** لینک کن و در نظرات وب من بگو تا شمارو با نام دلخواه خودتون لینک کنم موفق باشی یا حق

بغض

سلام قشنگ بود ...

لادن

می بينم که اين در کامنت گذاشتن مسريه...و عدم کامنت آدم را شبيه مجانين می کنه

لادن

اين کامنت هم دقيقن به همون علت گذاشته می شه.

بهار

جرا بری؟خوب البته فصل کار و زندگيه همه که مثل ما بيکار نيستند.خواستم بگم دلمون برای پستتون ايضا کامنتاتون تنگ ميشه.اينم شانس ماست همه يکی يکی ميرند (منظورم از همه- دوستان).نميدونم صلاح مملکت خويش را خسروان دانند.اميدوارم فقط طولانی نباشه.

بهار

می گما اگه ميتونيد حد اقل هفته ای يه بار آپ کنيد.تازه داشتيم مشتاق داستان های کوتاهتان ميشديم.

مرجان

مقدادی زود آپ کن وگرنه به جون خودمو گيگيلی همين امشب با وردنه ميام بالا سرت ميکشمت تيکه تيکه ات ميکنم

عاطفه

دانشجوی چه رشته ای هستی؟

ماهمهر

وقتی برگ های خشک پاییزی رو زیر پات له می کنی... یادت باشه که اونا یه زمانی بهت نفس هدیه میکردن..... پاییزت مبارک.....

جاهد

صدای زوزه‌ی سگ‌ها٬ ترسانده‌ات بود... چادر زده‌بوديم... هوا سرد بود؛ و من هرچه داشتم٬ انداخته‌بودم روی تو تا بلکه ديگر نلرزی! همه رفته‌بودند. من ماندم و تو٬ و آسمانی که تا دلت بخواهد ستاره داشت... موهايت را پخش ريخته‌بودی دور تا دور... و زير نور کم‌رنگ يک چراغ گازسوز مهتابی صورتت هولم مي‌کرد! بعد انگار چيزی بين هراس و رقص کوليانه در باد شروع شد...!