منو گاز گرفته!!!

سلام

* شب عاشورا با چندتا از دوستان بیرون بودیم! ساعت 10 شب بود و گشنه بودیم! همه جا هم بسته بود هیچی گیر نمیومد بخوریم! رسیدیم به یکی از این کانکسای انتقال خون! نمی دونم پیشنهادش با من بود یا با سجاد ولی طلبه شدیم بریم یه کیسه خون بدیم ملت حالشو ببرن! بنده که اولین بارم بود! یه خانوم دکتری بود یه مشت سوال پرسید! بی ادبی نباشه چندتا سوال مبت.ذل هم پرسید! خدا رو شکر همه جواباش منفی بود! گفت شام خوردی؟! احساس ضعف نداری؟! گفتم والا چند ساعت پیش یه تخم مرغی خوردم! گفت اگه می خوای می تونی قبل خون دادن یه ساندیس بخوری! گفتم اگه الان بخورم، بعدش هم بهم دوباره می دین؟! گفت آره!!! گفتم: پس می خورمنیشخند کلی جلو رفیقم قیافه گرفتم که دلت بسوزه من 2 تا ساندیس می خورم! اونم بعد از خون دادن گفت: آقا می شه من 2 تا کیک بخورم!؟!؟! دکتره بش گفت بفرمائید!!!! خلاصه اینکه ما هرجا می ریم ضایع بازی در میاریم!!!

* ساعت 7:30 صبح فرشته نجات زنگ زد! اولش که فکر کردم ملک الموت اومده جونمونه بسونه صبح عاشوریاییه! اما در و که باز کردم دیدم همسایه قدیمیمون که چند سالیه از این خیابون رفتن و برامون حلیم آورده نذری!!!! برگشتم تو خونه دیدم که دود کش بخاری افتاده و چه بسا اگه این همسایه ما .... خلاصه عن قریب گاز گرفتگی بودیم منو داداشام!!! برین صدقه بدین واسمون چون ممکن بود اسم وبلاگم عوض بشه!!!

* این آدمای پیر رو دیدی هی می‌گن: دوره آخر زمون شده؟! والا راست می‌گن!!! حالا بگو چرا! من یادم نمیاد آخرین باری که میگو خوردم کی بوده! شماها یادتون میاد؟! حالا با این اوصاف بنده رفتم ٨ تومن پول بی زبون دادم واسه این ماهیام میگوی خشک شده و خیلی با کلاس خریدم که بزنن به بدن!!!!وقتی هم می‌خورن از دهنشون صدایی شبیه چیپس خوردن خودمون میاد!!! لا اله الا الله!!! فکر کنم فردا پس فردا دستور چلو کباب و پیتزا هم بدهم بدن که براشون بخرم!!!!

* فکر کنم کل این ایام ١٠ روز اول محرم مفیدترین کار معنوی که انجام دادم همین خون دادن شب عاشورا بود که با نوشتنش توی وبلاگم و صد البته ریااااااای بسیار زیاد انجام داده پیرامون این موضوع همین ثواب رو هم از دست دادم!!! ای بابا!!! بچه بخدا نخواستم ریا کنم! اصلا تُف توی ریا!

پی‌نوشت:

١- به جون این ماهی خپله نمی‌خواستم ریا کنم!
٢- بچه‌ها داریم وارد روزهای پر التهای کنکور می‌شیم!!! آماده‌این؟! پس کمربندها رو سفت ببندین! می‌خوایم بریم شیییرییییف!!!
٣- به من گفته شده حرف سی.اسی نزنم! منم گفتم باشه! یعنی می‌گی بزنم؟! آخه مگه نمی‌دونی!!!!پخ پخ و فااااااتحه!!!!
٣- التماس دعا، یا علی!

/ 33 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ارسلان

سلام همشهری، بیا به یه بازی دعوتت کردم

رسول

سلام.والا من که فکر نمیکنم ریا شده باشه!خوب گشنت بوده دیکه. این روزا منم برق گرفته.خیلی اذیت میکنه

صالح

جهنم حالا ریا که کردی ولی دفعه بعد خوب تحقیق کن ببین تا چند تا ساندیس جا داره!

بهزاد

عجب خلوص نیتی! ریا چرا برادر؟!اتفاقا شدی بانی امر خیر! اون امر خیر رو نمیگما!منظورم امر خیر اهدای خون بود!یادم باشه برم یه حالی به سازمان انتقال خون بدم!! حالا ریا نشه!همینطوری گفتم!

بهزاد

خودت تو پستت همش از ساندیس مینویسی اونوقت میگی حرف سیا.سی نمیزنم؟!!!ساندیس که خودش آخر سیا.سته رفیق! ؛ )

مونا

لینکتون کردم .... [نیشخند]

بانو

سلاااااااااااااااااااااااااااام. چطوری پسر؟ من برگشتم. می بینم که بالاخره یه کار خداپسندانه کردی. ایشالا به جبرانش خدا ببرتت شرییییییییییییییییف. امتحان نزدیکه. می دونم حسابی داری تلاشتو می کنی. قبلا هم هزار بار بهت گفته ام.. تو توانایی اش را داری و خیلی باهوشی. به شرطی که فقط روی یه موضوع تمرکز کنی. برات دعا می کنم قبول بشی.

dost

salam , kheili ba hal minevisy .moafagh bashy . ya ali.

سحر

خیلی اتفاقی وبلاگتون رو از پیوندهای اقای روانپزشک باز کردم. اولین پست رو که خوندم ساعت 2 صبح بود. و اخرین پست رو همون صبح ساعت 6 تموم کردم. اولین وبلاگی بود که همه ی مطلباشو یه جا خوندم. یه کلام خیلییییییییییییییییییییییییی باحالییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییید

Sanaz

ميگما ملك الموت اگه بخواد جونه كسي رو بسونه ميره زنگ خونشونو ميزنه؟بعد فقط 7:30 صبح ميادكه بسونه؟ چون تجربه دارين ميپرسمااا