آفتاب!

قصد کرده بود که به غیر از ادعیه وارد شده برای این شب، تعدادی از نمازهای قضایش را هم بخواند تا دیگر چیزی از حق الله بر گردنش نباشد.

بعد از دعای قرآن به سر و خوردن سحری در مسجد، به خانه رفت. تقریبا یک ساعتی به اذان مانده بود و آنقدر احساس خستگی می‌کرد که تصمیم گرفت تا موقع اذان کمی استراحت کند.سرش را که بر بالشت گذاشت به خواب رفت...

وقتی برخواست، آفتاب زده بود...

پی نوشت:

١-ما را به دعا کاش فراموش نسازند......رندان سحرخیز که صاحب نفسانند

۲- قرآن با خودش نیاورده بود.موبایلش را برداشت،قرآن را run کرد و موبایل را بر سرش گذاشت.

3-شنبه راهی می‌شویم به سمت دوست!

4-سلام و خدافظ!!!

/ 13 نظر / 24 بازدید
نمایش نظرات قبلی
قلم

Ma ro ham belakhare dobare bargh gereft!... Kash dige hich vaght vel nakone...

sma

عجب!:| :-? شاید خود ما بودیم!... باور نکنید!... گفتم شاید!...

شوخ

خر پففف[نیشخند]

لاله

منو که برق گرفت ! [نیشخند]

یواشکی

سلام: قرآن موبایلش خیلی جالب بود...

غرغرو

سلام. من مطمنئم خواب شب قدر کار شیطونه! من که همیشه خدا شب ها دیر می خوابم به این کاملا معتقدم!! / حالا کجا ان شاا...؟!

سفیر

عجب ! قرآن به سر مدل جدید !!!!!!!! خوبه لب تاپ نبرده بود جای موبایل ! جای شکرش باقیه باز !