پختگی!

عرضم به حضورتون که بسیار سفر باید تا ...

الان هم اهل خونه همه رفتن تا حسابی پخته بشن و من تنها موندم! همه این تنها بودن یه ور کثیف شدن آشپزخونه و شستن ظرفا هم یه ور دیگه! اصلا یه جوری رو روان آدم می ره. اصولا با یک هفته سوسیس و تخم مرغ خوردن زیاد مشکل ندارم ولی با بوی گند ظرفای کپک زده ی توی آشپزخونه و پشه هایی که واسه خودشون دارن حال می کنن خیلی مشکل دارم. البته این یه نوع هم زیستیه که من توی روزهای تنهایی بهش عادت کردم.
قانون این روزها هم اینه که ظرفها رو تا دونه آخر کثیف می کنی، بعد همه رو یک شبه می شوری، وقتی می گم تا آخرین دونه یعنی اینکه بجای کاسه ماست از قابلمه استفاده کرد(در این حد!!!)
خلاصه اینکه همه ظرفا و آشغالا روی هم جمع می شه تا روزی که تلفن زنگ بزنه و بگه فردا صبح می رسیم خونه! وقتی شستم خبر دار می شه که فردا دارن میان و باید تنهایی خونه رو تمیز کنم یه تلفن می زنم و دوستام رو دعوت می کنم خونه و بعد از ناهار و بگو بخند توی کار انجام شده قرارشون می دم و خونه رو تمیز می کنیم. البته اگر داداشام باشن دیگه نیازی به کمک دوستام نیست! نمی دونم چرا اینقدر با شستن ظرف و پاک کردن سفره غذا مشکل دارم! روانشناسا چیزی در این رابطه نگفتن؟! اینکه مثلا یه همچین آدمی خیلی موفقه و قله های ترقی رو طی می کنه؟! البته نیازی به گفتن روانشناسا نیست چون اینا رو خودم می دونم!!!!
از سفر و این صحبتا که بگذریم این اهواز ما حسابی خاک آلوده، البته بگم که این پدیده غریب نیست واسه ما، اون روزی که تهران گرد و خاک بود و همه جا تعطیل شد و ماسک رایگان اونجا می دادن، یکی از همکلاسیای دانشگام که اونجا بود بهم گفت: هرچی بیرون رو نگاه می کردم، هوا مثل یک روز بهاریه اهواز بود ولی نمی دونم چرا اینا اینقدر می گفتن که خطر ناکه و مردیم و ... لاللعجب!!!

پی نوشت:
1- عرضی نیست!
2- طنزم نمیاد!!!!
3- یا علی!

/ 23 نظر / 6 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Ray VQ

طنز ما شدید می آید!!! راحت باش! [نیشخند]

Ray VQ

زود باوری رفیق!!! منظورم این بود اشکم می آید شدید!!![نیشخند]

Ray VQ

از پزشک 78 منم خبر ندارم... فکر می کنم بس که سیاسی نوشت دست به یک خودکشی وبلاگی زده...[ناراحت]

سیما

سلام دوست عزیز. منتظر آپ کردن وبلاگت هستم[لبخند]

ممد

این خوردن و خوابیدن و ظرف نشستن انگار تو خونواده شما اپیدمیه. اخوی گرام حضرتعالی از قوانین جاری در خونه خالی فقط تناول غذا و پس دادن و تا پاسی از شب با فیلمهای اکشن زنده داری و .... تعلیم دیده بود و دست به سفید و سیاه خونه و مرتب و منظم کردن اون نمیزد یحتمل شما هم ...

مهدیار دلکش

سلام خوشحال میشم پیش منم بیای فقط به سراغ من اگر می آیی نرم و آهسته بیا که ییهو این چینیه من نشکنه! تو بیا، اصن تند بیا با تریلی رد شو از روی چینی تنهایی من! منتظرما!

زندگی جاریست...

سلام پزشک 78 خودش وبلاگشو حذف کرد و توی کامنتهائی که بعد از حذف کردن وبلاگش توی وبلاگ من و بقیه هم گذاشته بود چیزی از دلیل حذف وبلاگش نگفته... شما میتونین یکی از کامنتهای ایشون رو توی پست آخر دکتر کوچولو ببینین. http://drkoochoolooo.persianblog.ir/

سیما

شما لطف داری، مطالب شما که قشنگتره و قالب وبلاگتون عالیتر... مخصوصا اینکه قالب وبلاگتون هم به مطلبتون میاد... مرسی برای حضورتون[گل]

*pegi

در عوض تا چند روز کسی نیست که گیر بده دیدی یکم خوش بین باش برادر بعدم بنظر توی این یک مورد خاص سوژه ناچاره پله ها رو یکی یکی طی بکشه چون اینطور که شما فرمودید فقط به آشپزخانه beeep نخورده [چشمک]